تبليغاتX
باختر امروز

باختر امروز

فواد ظفر عبداله زاده

مقدمه

در این نوشته به بررسی مصداق نظریه مارپیچ سکوت در شرایط کنونی جامعه ی ایران که در آن ، تلویزیون و رادیو در انحصار حاکمیت است ، تولیدات سینمایی نیز به طور عمده مستقل از ایده های گروه مذکور نیستند و مطبوعات نیز یا در انحصار دولت قرار دارند و  یاآن دسته از مطبوعات که دولتی نیستند به دلیل وجود شرایط حقوقی و فشارهای رسمی و غیر رسمی ،نمی توانند به صورت معنا داری که خیلی متفاوت باشند عمل کنند به همین دلیل این نظریه در جامعه ایران می تواند با اهمیت باشد از طرفی به دلیل وجود رسانه های فرا ملی و نیز تکنولوژِیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی و با توجه به نظریه دریافت، مصداق این نظریه در ایران مورد تردید است که در این نوشته ، فقط از زاویه ی تئوریک به بررسی این دعاوی پرداخته می شود.

 

 نظریه مارپیچ سکوت

 

مار پیچ سکوت از جمله نظریه هایی می باشد که برای رسانه های ارتباط جمعی ، قدرت زیادی قائل است . این نظریه توسط الیزابت نوئل نئومان ، مطرح شده است .استدلال نوئل – نئومان این است که رسانه ها ی جمعی حتما بر افکار عمومی اثرهای قوی دارند ( سورین و تانکارد 1381ص396) بنابر این رسانه ها در این نظریه در حکم متغیر مستقلی قرار می گیرند که متغیر وابسطه ی آنها همان افکار عمومی جامعه در نظر گرفته می شوند ( تاکید از من است ). نوئل نئومان استدلال می کند که سه ویژگی ارتباط جمعی ، یعنی تراکم ، همه جایی بودن و هم صدایی در ایجاد اثرهای قوی بر افکار عمومی با هم ترکیب می شوند هم صدایی به تصویر همشکلی از رویداد یا موضوعی که می تواند توسعه داد اشاره دارد و اغلب میان روزنامه ها ی مختلف ، مجلات ، شبکه های تلویزیون و رسانه های دیگر مشترک است ( همان ص 396) در باب مصداق هم صدایی می توان به این مساله پرداخت که برای مثال ، گروهی که انحصار رسانه ها را در دست دارد می خواهد واقعه ای را همانطور که متضمن منافعش است انعکاس دهد در این حالت به دلیل اتفاق نظری که میان رسانه های مختلف در باره ی آن واقعه وجود دارد از دیدگاه این نظریه ، افکار عمومی همان طور شکل می گیرد که آن رسانه ها مد نظر داردند . در همین راستا نوئل نئومان مطرح می کند که رسانه ها این قدرت را دارند که به افکار عمومی القاء کنند که کدام نظرات یا ایده ها در اکثریت قرار دارند و کدام در اقلیت. اگر احساس کنند که در اقلیت قرار دارند گرایش پیدا می کنند که در باره موضوع سکوت کنند اگر فکر کنند که تغییر افکار عمومی در جهت فاصله گرفتن از آنها ست ، گرایش پیدا می کنند در خصوص موضوع ساکت بمانند هر چه بیشتر ساکت بمانند افراد دیگر بیشتر احساس می کنند که دیدگاه خاص ( متفاوت ) عرضه نشده است و بیشتر ساکت می مانند ( همان ص 397)

 

مصادیق این نظریه در ایران کنونی

 

ساده ترین مثالی را که در این باره می توان مطرح کرد در مورد برنامه ای است که از تلویزیون دولتی ایران پخش می شود به این صورت که در روزهای آخر سال از شهروندانی که در حال خرید نوروزی هستند و یا در رفت و آمد هستند مصاحبه می شود و از آنها در باره کیفیت سالی که گذشت سوال می شود مانند ( سالی که گذشت برایتان چگونه بود ؟ ) و اکثر پاسخگویان و حتی در مواقعی ، تمامی آنها بدون استثنا ، پاسخ هایی با مفهوم مشترک که دارای بار ارزشی مثبتی است را ارائه می دهند مانند اینکه ( سال خوبی بود ، موفقیتهای زیادی داشته ام و ...) به این ترتیب این رسانه می تواند بر مبناء تئوری مطروحه در مخاطبینی که نسبت به شرایط اجتماعی و اقتصادی و.. جامعه دارای نارضایتی هستند به این گونه القاء کند که عده ی آنها محدود است و شرایط برای اکثریت به صورت مناسب و مطلوب قرار دارد . یا در حوزه ی سینما ، تاکید بر مخالفت با استقلال خانه سینما و نیز عدم استقبال گروه مذکور از موفقیت کارگردانانی که در عرصه های بین المللی موفق به کسب جوایز می شوند نیز در این راستا قرار دارد زیرا هدف اصلی که مورد نظر می باشد ارائه ی تصویر مثبت و یکدست درباره ی پدیده های اجتماعی وفرهنگی .... از جامعه ی ایران است .

 

ابهامات در تفوق مصدایق این نظریه در جامعه ایران

چند عامل را می توان در عدم تفوق مصایدق این نظریه در ایران را مورد تامل قرار داد . اول آنکه رسانه های فراملی توسط بخشهای قابل توجهی از جمعیت شهری ایران مورد استفاده قرار می گیرند که آنها ، در ارائه ی ایده ها و نظرات مردم جامعه ، به همان صورت که رسانه های داخلی تاکید دارند عمل نمی کنند. و دیگر وجود اینترنت و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی است که با وجود فیلترینگ و اعمال محدودیت ، همچنان از این ظرفیت برخوردار هست که عقاید مختلف در آنها مطرح شود هرچند که خود گروه حاکمه نیز بخشهایی از این فضا ها را در اختیار دارد. به طور کلی مساله ی دیگر ی که بسیار مهم است ، وجود متغیر های واسطه ای مانند شغل ، سطح تحصیلات ، طبقه اجتماعی و تماس های درون گروهی و ارتباطات میان فردی است که می توانند تاثیرات مارپیچ سکوت را تا حدی خنثی کنند در این رابطه ، لاسورسا می گوید : نتایج وی نشان می دهد که مردم در برابر عقیده عمومی ، به آن اندازه که نظریه نوئل نئومان حکایت دارد ناتوان نیستند و تحت شرایطی این امکان وجود دارد که برابر مارپیچ سکوت ، مبارزه کنند( به نقل از سورین و تانکارد 1381ص398) برای مثال ، مخاطبان تحصیل کرده یا مخاطبینی که دارای تجربیات ناخوش آیندی نسبت به یک موضوع بوده اند یا گفتگوهای میان فردی در جامعه می تواند ، نظریه مارپیچ سکوت را تا حدی خنثی کند ( تاکید از من است ) گروه حاکمه ، نسبت به این مسائل آگاهی دارد و در همین راستا برای مثال در حوزه ی سینما اقدام به ساختن فیلمهای عامه پسند با گفتمان ایدئولوژیک مانند ( اخراجی ها و ... ) می کند که در آنها از جاذبه های مردم پسند مانند زبان عامیانه ، جاذبه های جنسی ( به صورت های پنهان ) ، استفاده از بازیگران محبوب و خوش سیما و به طور کلی ( پیرنگ یا کشش دراماتیک ) استفاده می کند تا با کاربرد این مولفه ها در جهت القاء مقاصد خود در جامعه تاثیر بگذارد. با این وجود از نظر مولف این نوشته ، تحقق نظریه مارپیچ سکوت نمی تواند به طور کلی در مورد تمامی اقشار جامعه ، موثر واقع شود . در باب تاثیرات تولیدات رسانه ای مانند فیلم های سینما می توان به دیدگاه های نظری دیگر مانند نظریه دریافت نیز توجه کرد . نظریه دریافت که توسط مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام مطرح شده است به این صورت می باشد. نظریه جدید مخاطبان بر آن است که نه تنها اهمیت تجربه مخاطبان بلکه معنای اقتباس شده از محتوا ی رسانه ها نیز تا حدی زیادی به تصورات ، تجارب و مکان اجتماعی یکایک مخاطبان بستگی دارند ( به نقل از دنیس مک کوایل 1382 ص 150 ) این نظریه بر متغیرهای واسطه ای مانند تجربیات مخاطبین نسبت به موضوعات و ایده ها تاکید دارد در این رابطه استوارت هال ، می گوید : مخاطبان معانی ارائه شده در متون رسانه ای را بر اساس نگرش و آرزوهای خود رمز گشایی می کنند ، هرچند این کار در یک چارچوب تجربیات نسبتا مشابه انجام می گیرد ( به نقل از دنیس مک کوایل 1382ص 150) برای مثال ، فیلم اخراجی ها یا مصاحبه های تلویزیونی از مردم با اهداف خاصی تولید می شوند اما ممکن است که مخاطبین بر مبنای تجربیات متفاوتی که نسبت به موضوع یا ایده ای دارند ، آن پیامها را به گونه ای دیگر که متفاوت از آنچه که مورد نظر فرستنده ی پیام می باشد بفهمند.

 

نتیجه گیری :

 

در نظریه ی مارپیچ سکوت مطرح شد که چنانچه رسانه ها در ارائه ی موضوعات و ایده ها دارا اشتراک نظر باشند افکار عمومی همان طور شکل می گیرد که مد نظر آن رسانه هاست و از این رهگذر رسانه ها یی که دارای ویژگیهایی از جمله ( هم صدایی ) هستند می توانند نظرات و ایده ها را به گونه ای ارائه دهند که بخش هایی از جامعه فکر کنند که نظر یا ایده هایشان نسبت به موضوعات در اقلیت قرار دارد و به همین ترتیب نظر خود را در اقلیت ا حساس کنند و در مورد نظرات خود صحبت نکنند . در جامعه ی کنونی ایران ، رسانه های دیداری و شنیداری عمدتا در باره ی موضوعات مختلف دارای مواضع مشترکی هستند که این امر در مورد مطبوعات نیز تا حدی مصداق دارد بنابر این از زاویه مطروحه ، نظریه مارپیچ سکوت می تواند از مصداق برخوردار باشد اما تحقق کامل این مصداق در ابهام قرار دارد زیرا متغیر هایی مانند وجود رسانه های فراملی ، شبکه های اینترنتی می تواند در جهت خنثی سازی آن موثر واقع شوند و از طرفی متغیر های واسطه ای مانند سطح تحصیلات ، طبقه اجتماعی ، تجربیات مخاطبین نسبت به موضوعات و.. و ارتباطات میان فردی ، نیز در این میان مهم می باشند گروه حاکمه به این مسائل اشراف دارد و به همین دلیل اقدام به ارائه ی تولیدات رسانه ای با جاذبه های عامه پسند و گفتمان ایدئولوژیک مانند فیلم( اخراجی ها ) یا ( قلاده طلا)می کند اما با توجه به نظریه دریافت ، مخاطبین ممکن است که پیامها را به صورت دیگری که در جهت مخالف تولید کنند گان آنهاست تفسیر کنند. به هر روی به نظر می رسد که محیطی از کشمکش وجود دارد که تحقق مصداق نظریه مارپیچ سکوت را با مشکل روبه رو می ند.

 

 منابع :

سورین ورنر ، تانکارد جیمز(1381)نظریه های ارتباطات ، ترجمه علی رضا دهقان ،تهران، دانشگاه تهران

همان

همان

همان

مک کوایل دنیس (1382)مخاطب شناسی ،ترجمه مهدی منتظر قائم ، تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها

همان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:49  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

امروز در خیابان جنت آباد ، با یک معلول روبرو شدم در حالی که روی صندلی چرخدار نشسته بود چیزی را زمزمه می کرد ، سخنش چندان مشخص نبود دقت که کردم متوجه شدم که می گوید (سی دی ) نگاهم به قسمت راست چرخش افتاد که در اونجا بر روی یک مقوا نوشته بود ( سی دی ) و این منظره را در حالی دیدم که آن فرد در زیر باران خیس و آبکشیده شده بود. ازش خرید کردم و بهش گفتم که سردت نیست ،گفت (( چاره ای نیست باید زندگی کرد )) و این را در حالی می گفت که لبخند بر لبان صورت رنجورش نمایان بود ،او سخنش واضح نبود و نمی توانست دستهایش را درست حرکت دهد و من خودم پول را در داخل کیفی که به گردنش آویزان بود گذاشتم . اسمش را پرسیدم و او با مهربانی غیر قابل وصفی گفت (( اسمم آقا مهدیه )) خواستم بیشتر ازش بپرسم بویژه در مورد (سازمان بهزیستی ) و حمایت هایی که می باید از معلولها انجام دهد اما با خودم گفتم ( رنگ رخساره گواه می دهد از سر درون ) به هر جهت اگر حمایتی بود یا اگر حمایتی کافی از آن شده بود ، آقا مهدی مجبور نبود زیر باران سرد زمستان با وضعیت جسمی و ذهنی یک معلول ، دستفروشی کند.

مساله فقط در مورد ( آقا مهدی ) ویا افراد معلولی که مورد حمایت نهادهای رسمی قرار نمی گیرند نیست. جلوی بیمارستانها ، افرادی که با هزار شرمندگی از رهگذران ، تمنای حق حیات می کنند ، افرادی که در مترو ، برای حفظ آبروی خود ( ماسک ) می زنند و تکدی گری می کنند بچه هایی که التماس می کنند و رهگذران نمی دانند که اینها واقعا نیازمند هستند یا فریبکار که این شک ، نمی تواند انسانهایی که دارای حداقلی از وجدان هستند را راحت بگذارد چرا که یک فرد مگر چقدر می تواند بی آبرو باشد که جلوی خانواده اش تقاضای پول کند. یا حتی اگر عده ای از آنها فریبکار باشند مگر درصد این عده چقدر است ؟ به یاد دارام که در گذشته ای نه چندان دور ، گداها ، ظاهری مشخص داشتند اما در این زمان افرادی که ظاهر آنها به طبقه ی متوسط می خورد در خیابانها دیده می شوند که گدایی میکنند. اینها فریب نیست اینها واقعیات بسیار تلخ و زننده ی جامعه ی عدالت پرو ما است که شهروندان را به جایی می رساند که آبرو و منزلت خود را برای حداقل حق انسانی یعنی زنده ماندن، فدا می کنند. چند ماه قبل هنگامی که در مترو بودم شاهد آن بودم که جوانی از جایش بلند شد که صندلیش را به مرد میانسالی تعارف کند آن مرد بر روی صندلی ننشست و چند قدمی به طرف جلو حرکت کرد و از جیب کتش یک دسته کارت ایرانسل را برای فروش ، بیرون آورد. تلخی ماجرا درآن ست که مشخص بود که آن مرد در جایگاه اجتماعی یک دستفروش نیست اما منطق اجبار نامنطق جامعه او را به اینجا کشانده است .

 عده ای برای توجیه این وضعیت سعی می کنند خود را با جمله ی ( همه جا وضع به همینصورت است ) راحت کنند اما اولا همه جا وضع به همین صورت نیست و حتی اگر همه جا وضع به همینصورت باشد ما که شعارهای عدالت پروریمان گوش جهان را کر کرده است نباید شاهد این مسائل باشیم . در یک بیان استعاری می خواهم بگویم که هیچ رسانه ای ، گویا تر از خیابانهای ایران نمی تواند وضعیت جامعه را پوشش دهد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 20:16  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

نقد یک فیلم خبری 

فواد ظفر عبداله زاده

در باب  پخش تصاویر وانعکاس خبر برهنه شدن یک بازیگر زن ایرانی که در خارج از کشور زندگی می کند ،  در مطلب قبلی به طرح مساله و بیان چند سوال درباره ی چرایی تحقق آن پرداخته شد و نویسنده ی وبلاگ ، مخالفت خود را با آن عمل از نظر هنجار های فرهنگی و ..... بیان کرد. اما واکنش گروه های سیاسی ، به این خبر جالب توجه می باشد که در این نوشته ی کوتاه به نقد یک فیلم کوتاه خبری که توسط یکی از رسانه های دولتی در باره ی این موضوع ساخته شده است پرداخته می شود.

با توجه به گرایشی که در جهت مخالفت با خانه سینما و اعمال  دیدگاه های خاص و بسیار ویژه در سینما از سوی گروهی ، وجود داشت ، گویا ، تحقق و انعکاس این خبر به گونه ای سبب شد که گروه مذکور واقعا بگوید (( جانا سخن از زبان ما می گویی )) زیرا در ماه های قبل ،فردی از گروه مذکور اتهاماتی را مبنی بر ........ سینماگرایان زن ایرانی را مطرح کرده بود و چند تن از بازیگران زن سینما ی ایران به گونه ای محکم و مستدل در جهت رد داعیه مطروحه ، پاسخ آن را داده بودند .

پس از  تحقق  و انعکاس خبر مربوط به برهنگی یک بازیگر زن ایرانی که خارج از کشور زندگی می کند ، یک رسانه ی دولتی اقدام به تهیه ی یک فیلم خبری  کوتاه در جهت تایید داعیه ی گروه مذکور  کرده است اما این فیلم خبری ، بیش از آنکه در چارچوب قواعد روزنامه نگاری باشد به یک دادگاه شبیه است که دادستان آن ، همان گروه مذکور است و قاضی آن نیز یک  منشی یا مصاحبه گر است که در تلاش برای برقراری تماس تلفنی با چند تن از بازیگران زن ایرانی است که پاسخ نامه مذکور را داده بودند و از این که به غیر ازدو نفر ، گوشی مبایل سایر آن بازیگران ، خاموش است ،به طور تلویحی  به صدور حکم در راستای داعیه ی گروه مذکور می پردازد. اما در این رابطه می باید به چند نکته توجه کرد که شرح آن به این صورت می باشد.

نخست باید این را ذکر کرد که نفس خبر برهنه شدن آن بازیگر ، اولا از زاویه ای که خود آن بازیگر بیان می کند و  نیز از نظر فلسفه ی آن فیلم ،هیچ ربطی به بیبندو باری و ......... ندارد  و دوما حتی اگر ادعای گروه مذکور درست باشد و آن بازیگر بیبندو بار باشد باز هم این به آن هیچ ربطی ندارد یعنی اگر آن خانوم ، بیبندو بار باشد به هیچ وجه من الوجوه ، رفتار آن خانوم  را نمی توان به بازیگران زن ایرانی تعمیم داد . گروه مذکور در این فیلم خبری برای مقابله با سینمای ایران از تکنیک های تبلیغاتی ( اسم گذاری ) و ( مغالطه ) استفاده کرده است .

اولا از همان ابتدا ، یعنی از مدتها قبل از آنکه آن خانوم در فرانسه ، برهنه شود ، گروه مذکور سینمای ایران را ....... نامیده بود .این تکنیک ، اسم گذاری است. اسم  گذاری ( برچسب بدی به یک فکر و عقیده زدن ) برای تحریک به رد فکر و عقیده  ای بدون بررسی شواهد مورد استفاده قرار می گیرد (سورین و تانکارد 1381ص152) از این تکنیک به این دلیل استفاده می شود که با بدنام کردن ، فرد یا گوره یا عقیده ای ، چهره ی آن در نزد افکار عمومی به اندازه ای تیره شود  که افکار عمومی ، مجذوب نام بد مطرح شده بشود و دیگر به جستجوی دلایل و نیز توجه به داعیه های گروه مورد اسم گذاری نرود . و نیز از تکنیک ( مغالطه ) نیز استفاده شده است . مغالطه  اساسا با شیوه تحریف  در علم معنی شناسی عمومی  یکسان است این شیوه ، انتخاب استدلال ها یا شواهدی است که یک نظر را تایید می کند و چشم پوشی از استدلال ها یا شواهدی که آن نظر را تایید نمی کند( همان ص 168).در این فیلم خبری ، فقط به ارائه ی تصاویر ماتی از برهنگی آن بازیگر  به صورت خیلی کوتاه پرداخته می شود و به این مساله پرداخته نمی شود که اصلا فلسفه ی آن گروه که در فرانسه این فیلم را تهیه کرده اند چه بوده است بلکه فقط آن عمل  ( برهنگی ) را مطرح می کنند و نیز به گفته های خود آن بازیگر نیز پرداخته نمی شود و تنها عنوانی که به آن می دهند همان است  .....  و نیز فرد منشی یا مصاحبه گر در جلوی دوربین ، یکی یکبار به چند تن از بازیگران زن ایرانی زنگ میزند که گوشی همه  آنها به استثنای  دو تن از آنها خاموش است و به طور تلویحی ، خاموش بودن گوشی مبایل آنها را دلیل بر همراهی آنان با  آن ماجرا و تصدیق داعیه ی گروه تهیه کننده ی فیلم خبری قلمداد می کند . از این میان یکی از بازیگران ،  حاضر به مصاحبه تلفنی نمی شود که مصاحبه گر خود این امتناع را دلیل بر تایید داعیه خود مطرح می کند .

اما در عالم واقع ، انجام مصاحبه و وقت گیری برای مصاحبه ، اصولی دارد یک بازیگر مانند یک شهروند معمولی نیست که هر وقت  هر رسانه ای اراده کند بتواند با آن مصاحبه کند زیرا بازیگر است و وقتش پر است یا اصلا نمی خواهد با آن رسانه مصا حبه  داشته باشد که هیچ یک از اینها دلیل بر صدور حکم خاصی در مورد آنها نمی باشد و دیگر آنکه خاموش بودن گوشی مبایل بازیگران چندان چیز غیر طبیعی ای نمی باشد زیرا بازیگر هستند نه شهروند عادی.

جمله ها و عباراتی که فرد به اصطلاح مصاحبه گر در این فیلم به کار می برد به مانند کسی است که همه چیز را کاملا می داند و فقط می خواهد این را اثبات کند که خاموش بودن تلفنهمراه یعنی همان که آن می گوید  . و در انتها سخنان فردی که از مدتها قبل اتهام را وارد کرده بود در فیلم مطرح می شود و نتیجه مطلوب مورد نظر سازندگان در درون متن ، حاصل می شود .

اینجانب باز هم بر ناشایست بودن عمل آن بازیگر تاکید می کنم و دیگر آنکه اگر مقصود، تعمیم رفتار آن بازیگر به سایر بازیگران ایرانی و ماهیگیری از آب گل آلود است ، عملی بسیار نادرست است.


منابع :

- ورنر سورین ، تانکارد جیمز ،نظریه های ارتباطات ،علی رضا دهقان ،تهران،دانشگاه تهران، موسسه انتشارات و چاپ ،1381

- همان


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 12:53  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 طرح مساله و چند سوال درباره ی یک عمل

فواد ظفر عبداله زاده

 

در این نوشته ی کوتاه ، سعی می شود که بر مبنای طرح چند سوال و با توجه به در نظر گرفتن برخی از متغیر های اجتماعی به ضرورت انجام مطالعه در مورد عمل ناهنجار یک بازیگر  تاکید شود.

چند روز پیش ، به طور ناگهانی ، اخباری درباره ی برهنه شدن یک بازیگر زن ایرانی که مدتی است که در خارج از کشور زندگی می کند منتشر می شود . ماهیت عمل مذکور ، بسیار دور از  هنجارهای فرهنگی ، مذهبی ، سیاسی و حتی اخلاقی جامعه ی ایران می باشد. اما طرح مساله را باید به اینگونه بیان کرد که منظور کنشگر  مذکور از انجام آن چه بوده ؟ و به چه علت و عواملی یک زن ایرانی ، می باید چنین عملی را انجام دهد که پذیرش مقبولیت عمل آن بسیار دور از مولفه های مذکور است ؟ اگر کنشگر ، قصد شهوترانی و بیبندوباری می داشت در آن صورت نیز لزومی به علنی کردن کنش وجود نداشت زیرا که در تمام نقاط دنیا هستند کسانی که (( چون به خلوت می روند  آن کار دیگر می کنند )) بر این مبنا  ، کنش  به صورت هدفمند انجام شده است .

 

اما همانگونه که عنوان شد ، عمل مذکور بر خلاف  بسیاری از مولفه های فرهنگی ، مذهبی و... می باشد . بنابر این ، هدف کنشگر شاید در جهت مقابله با این مولفه ها بوده است . اما  برهنگی ، در این کیفیت ، خود جای سوال دارد . شاید اجبار و  آهنین بودن برخی از هنجارها که بصورت رسمی ، حیات برخی از شهروندان را در کنترل اجبار گونه در می آورد  ، سبب چنین عملی شده است.  شایداین اجبار و آهنین بودن هنجار است که  برای کنشگر ، این تصور را ایجاد کرده است که هیچ راه گفتگو و تعاملی برای ایجاد کمی انعطاف در هنجارهای رسمی جامعه وجود نداشته باشد و این عمل تنها راه موجود است.  نویسند باز هم متذکر می شود که عمل مذکور ، عملی غیر اخلاقی ، مذهبی و ... هست و بر مبنای هنجار های مرسوم جامعه ی ایران ، کنشگر مذکور عمل زشتی را انجام داده است. اما مگر این بازیگر در مدارس ایران تحصیل نکرده است ؟ مگر همان آموزشهایی را که به سایر بچه های ایرانی داده می شود را دریافت نکرده است ؟ مگر سریالهای اخلاقی تلویزیون دولتی ایران را ندیده است ؟!! مگر خانواده اش بی دین و ایمان بوده اند ؟ و..... آیا زندگی در دروه ی محدودی در خارج از کشور یک انسان را از این رو به آن رو می کند ؟ بنابر این باید گفت که چند میلیون ایرانی که در خارج از کشور زندگی می کنند ، همه بیبندو بارند.  که البته اصلا این حکم درست نیست. اما کنشگر مذکور سالها در سینمای ایران ، فعالیت کرد ه است . او در ایران بزرگ شده است و در در معرض تمام متغیر های مذکور قرار گرفته است بنابر این نمی توان این ادعا را مطرح کرد که در عرض چند سال ، غربی ها او را به اینجا کشانده اند . مساله   تنها در مورد این بازیگر نمی باشد  وجود برخی خانمها با آرایش های تند و زننده ، مانتو های کوتاه ، شلوار های عجیب و غریب و ... در داخل خیابان های ایران ( که هر کس که این را انکار می کند می تواند از پنجره ی خانه اش بیرون را ببیند ) با توجه به وجود متغیر های مذکور در جامعه ی ایران خود جای شگفتی دارد . آیا ماهواره باعث این وضعیت است ؟ خوب اگر ماهواره هست ، تلویزیون دولتی ایران ، مدارس دولتی ایران و سایر نهادهای آموزشی و فرهنگی ایران ، چه تاثییری داشته اند ؟ آیا اشکال از وجود اجبار در حد افراطی آن نیست ؟  آیا ، این گفته درست نمی باشد که زور و اجبار بیش از حد ، مقاومت ایجاد می کند ؟ آیا تمامی دختران بدحجاب ایرانی به دنبال پسر بازی هستند ؟ آیا بدون بدحجابی نمی توانند پسر بازی کنند ؟ اما گویا این رفتارهای افراطی مانند عمل این بازیگر ، به گونه ای در پاسخ به اجبار افراطی نهادهای اجبار کننده باشد . زیرا هرکس که حتی فقط مبانی جامعه شناسی را خوانده باشد متوجه می شود که با زور به تنهایی نمی توان رفتار انسان را تغییر داد. به هر جهت عمل مذکور عملی ناشایست است اما می باید در مورد چرایی تحقق آن اندیشید و مطالعه کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 14:14  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

تئوری بیگانه یک گفتمان است

فواد ظفر عبداله زاده 

در عالم واقع ،  معمولا هر کشوری در رابطه با سایر کشورها ، منافعی را  دنبال می کند و به این دلیل که کسب منافع ، هدف قرار می گیرد در برخی از مسائل ، ارزش های اخلاقی و انسانی نادیده گرفته می شود ، اما وجود این واقعیت دلیلی می شود تا برخی از حکومتها هر آنچه را که بنا به مصلحت سیاسی خود واجب می دانند به دیگران ( کشورهای بیگانه ) نسبت دهند و در این زمینه اقدام به برجسته سازی ، روایت سازی و گاهی تحریف تاریخ کنند. در کشور ما ، کاربرد تئوری بیگانه در تحلیل مسائل سیاسی و حتی مسائل فرهنگی و اجتماعی به اندازه ای مورد استفاده قرار می گیرد که دیگر نیازی به تحلیل های عمیق جامعه شناختی و فرهنگی و سیاسی باقی نمی ماند برای مثال ، در حوزه ی رمان و ادبیات ، اگر نویسنده ای  مورد تایید یک گروه یا سازمان نباشد خیلی راحت او را به غرب نسبت می دهند که از این طریق ، راه را نه تنها برای دفاع او از اثرش باز نگذارند بلکه مخاطب را نیز از خواندن اثر سرد کنند.  در این راستا از جملات ، گذاره های زبانی و به طور کلی از گفتمان تئوری بیگانه استنفاده می شود .

در اینجا جا دارد که به ارائه ی تعریف گفتمان پرداخته شود فوکو در باب گفتمان می گوید : گفتمان ها نه تنها مربوط به چیزهایی است که می تواند گفته یا  درباره اش فکر شود بلکه درباره ی این نیز هست که چه کسی ، در چه زمانی و با چه آمریتی می تواند صحبت کند گفتمانها مجسم کننده ی معنا و ارتباط اجتماعی است ، شکل دهنده ی ذهنیت و نیز ارتباطات اجتماعی – سیاسی ( قدرت ) است (به نقل از فرکلاف 1387ص11) در گفتمان تئوری بیگانه ، اسم گذاری مانند ( غرب زده ) ، تحریف های روایت گونه  مانند ( ربط دادن  فلان اقدام یک کشور به فلان اثر ) و..... به طور پیش فرض ها ساختمان گفتمان را تشکیل می دهند   و نکته ی با اهمیت این است که همیشه ، افرادی که در یک گفتمان قرار می گیرند خود نسبت به نقش بازتولید کنندگی خود مطلع نیستند ( این امر کلی نیست ) در این رابطه بحثی به نام صورت بندی های ایدئولوژِک – گفتمانی مطرح می شود. هر صورت بندی ایدئولوژیک  - گفتمانی ، نوعی (( جامعه زبانی )) است که هنجارهای گفتمانی ویژه ی خود را دارد  اما از آن که در چارچوب همین هنجارها  محاط و نماد پذیر شده  است ، هنجارهای  ایدئولوژیک خود را نیز دارد فاعلان نهادی ، مطابق با هنجارهای یک صورتبندی  ایدئولوژِیک – گفتمانی ، در جایگاه فاعلانی  پرورش  می یابند که ممکن است از شالوده ه های ایدئولوژیکی آن آگاه نباشند (فرکلاف ، 1387ص26)برای مثال ربط دادن افراطی مسائل به انگلیسیها در ادبیات  گروه های مارکسیست قبل از انقلاب وجود داشت مانند چیزی شبیه به این عبارت ( عقاید امپریالیستی ) و تعمیم و ربط آن به دگر اندیشانشان برای مقابله و بی اعتبار کردن عقاید و اقداماتشان. در این جا ، گفتمان، درونی افراد می شود و به مرور زمان و  هم زمان با متغیر های دیگر به جامعه تعمیم پیدا می کند به این صورت که در گفتگوهای مردم کوچه و بازار  وقتی صحبتهای سیاسی مطرح می شود معمولا از جملاتی مانند ( این گروه را فلان کشور آورده )  یا ... را معمولا از همه ی طرفین درگیر در مناظره ها می توان تشخیص داد .

اما همانطور که گفته شد ، افراد ممکن است بدون آگاهی از مقاصد گروه های صاحب نفع از یک گفتمان ، به بازتولید آن بپردازند به همان صورت که تمامی کسانی که به راحتی و با چند دلیل  ساده ، یک پدیده را به غرب یا به شرق نسبت می دهند همیشه نسبت به تبعات ایدئولوژیک آن آگاهی ندارند . ساختارهای سیاسی و ایدئولوژِک و یا گروه های دخیل در قدرت از کاربرد گفتمان تئوری بیگانه ، سهم بران اصلی هستند . معمولا ، ساختارها ی ایدئولوژِک تلاش می کنند که  حتی پژوهشگران و متفکران جامعه را در راستای گفتمان تئوری بیگانه قرار دهند که از این طریق نحوه ی پرداختن به مسائل فرهنگی و سیاسی را یکسره از زاویه ی مورد نظر خود توجیه کنند.  از جمله اقدامات با اهمیتی که دکتر صادق زیبا کلام در تالیفات خود مانند ( ما چگونه ما شدیم ) و نیز ( سنت و مدرنیته )  انجام داده اند این می باشد که ایشان ، اهمیت متغیرهای داخلی و  نقش افراد از سیاست مداران تا اندیشه ورزان را  به واسطه ی برجسته کردن نقش بیگانگان به حاشیه نبرده اند و از این منظر ، تفکر  مخاطب را از تعمیم ساده انگارانه ی   مسائل به بیگانگان  آزاد می کنند.

گفتمان تئوری بیگانه ،در برخی از حوزه ها و در برخی از موقعیتها و حوادث کار را برای صاحبان قدرت راحت می کند . اولا ، برخی از قدرتها که به واسطه ی خلق  و تاکید افراطی بر روایت ( ما ) و ( آنها )  یا به عبارتی ( ما ) دربرابر ( آنها )  تداوم و توسعه ی اقتدار خود را هدف قرار می دهند ، دال زبانی ( بیگانه ) را استفاده می کنند تا حضور خود را به عنوان تنها نیرویی که قرار است از  آرمانی که قرار است ( دیگران ) از ( ما ) بگیرند دفاع کنند بنابر این در اینجا (دیگری )  سبب وجود ( ما )  یعنی ( مایی که صاحبان قدرت مد نظر دارند ) می شوند. دوما وجود (دیگری ) راه را برای مقابله و حذف رقبای داخلی باز می کند زیرا  در این گفتمان ، روایت جنگ ما و دیگری برجسته است بنابر این وجو د منتقد و یا مخالف سبب تقویت ( دیگری ) می شود بنابر این ( زدن ) منتقد با اسم گذاری ( جاسوس ) ( مزدور ) ( غرب زده یا شرق زده یا شمال زده یا جنوب زده ) توجیه می شود و دست قدرت را برای  اداره ی پلیسی جامعه باز میکند. و سوما ناکار آمدی های داخلی با کاربرد گفتمان بیگانه ، یکسره به بیگانگان نسبت داده می شود و این مساله ، راهی را برای قدرت باز می کند که از آنجا به پاسخگویی و نسبت دادن مشکلات به بیگانگان بپردازد.

 

گفتمان ها همیشه به طور مطلق موثر واقع نمی شوند و در برخی از شرایط ، وجود گفتمان های غیر  می تواند در خنثی سازی آنها موثر واقع شود ( تاکید از من است ) و نیز به تعبییر نرمن فرکلاف در کتاب تحلیل انتقادی گفتمان ، امکان خلاقیت های فردی برای سوژه ها همیشه  غیر ممکن نیست که پرداختن به اینها در اینجا از حوصله ی این مطلب کوتاه خارج است به هر روی تئوری بیگانه و کاربرد آن از سوی صاحبان قدرت بیشتر از آنکه به واقعیات مربوط شود به روایت های ساخته شده برای اهداف سیاسی و ایدئولوژیک مربوط می شود .

 

منابع :

 

فرکلاف ، نرمن(1387)تحلیل انتقادی گفتمان ، مترجمان، فاطمه شایسته پیران ... و دیگران، تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، دفتر مطالعات و توسعه  رسانه ها

 همان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 13:45  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

تظاهرات در جوامع دموکراتیک و انعکاس آنها در رسانه های جوامع غیر دموکراتیک


یکی از پیش شرط های دموکراسی ، حق برگزاری تجمعات آزاد  و اعتراض به وضع موجود، سیاست های اتخاذ شده و شرایط نابرابر در تمامی حوزه های جامعه از جمله  نابرابری اقتصادی و...... است . دموکراسی فقط رای دادن نیست. داشتن نظری متفاوت در یک جامعه ی دموکرا تیک جرم نیست حتی ابراز مخالفت با کل سیستم نیز جرم نیست . جرم زمانی تحقق پیدا می کند که ثابت شود که فردی یا گروهی در سدد انجام قیام مسلحانه بوده اند و این نیز خود می باید در دادگاه با رعایت شرط اتخاذ وکیل از سوی متهم و نیز وجود هیئت منصفه و نیز علنی بودن دادگاه انجام بگیرد . در جامعه ی دموکراتیک ، فرد یا گروه یا ایدئولوژی ای مقدس نیست .در جامعه ی آمریکا ، توهین به نظام سرمایه داری جرم نیست . زیرا برای سرمایه داری ، وجه ی مقدس قائل نیستند . وجود اندیشمندان مارکسیست یا منتقدین جدی نظام سرمایه داری در این جوامع مانند ( نوام چامسکی ) که اساسی ترین ارکان نظام سر مایه داری را نقد می کنند و یا حتی به طور جدی با آنها مخالفت می کنند در این جوامع ، ملموس است.یا در همین رابطه مثال دیگری که بسیار تامل بر انگیز است حضور پروفسور حمید مولانا در  آمریکا به  عنوان استاد دانشگاه است زیرا ایشان دارای نظرات انتقادی بسیار تندی در رابطه با نظام سیاسی آمریکا هستند و در عین حال در دانشگاه آن کشور در حال تدریس هستند وتا این زمان  برای ایشان مشکلی ایجاد نشده است. در دانشگاه های علوم اجتماعی و فلسفه ی  این جوامع ، طرحی مانند (سرمایه داری کردن علوم انسانی) به اجرا گذاشته نمی شود. زیرا در آنجا حاکمیت و دولت حق دخالت در حوزه ی علم و دانش را ندارند در آنجا تفکیک میان حوزه های جامعه به رسمیت شمرده می شود .

 در طول سال ، بار ها خود رسانه های جوامع غیر دموکراتیک ، تصاویری از تظاهرات های  گروه هایی از مردم را در این جوامع پخش می کنند و با وجود تمام تلاشی که این رسانه ها برای پیدا کردن صحنه های برخورد پلیس با معترضین می کنند در نهایت به غیر از چند مورد سطحی که آن هم به دلیل خارج شدن اعتراض از حالت مسالمت آمیز است چیزی پیدا نمی کنند و عمدتا تفاسیر نوشته شده از خبر را زمینه ی روایت خبر قرار می دهند . در این تصاویر ، شاهد آن هستیم که افراد بدون آنکه از شناسایی شدن ، بیمی داشته باشند با رسانه ها صحبت می کنند ، کسی صورت خود را نمی پوشاند ، در یک تجمع کوچک اعتراضی ، تعداد زیادی پلاکارد  در دستان معترضین دیده می شود و حتی در مورد آنانی  که با پلیس درگیر می شوند خبری که مبتنی بر محکومیت طولانیشان باشد اعلام نمی شود . زیرا در این جوامع ، تظاهرات به سیاستها ی موجود یک حق است و حاکمیت این حق را به خود نمی دهد که این حق ( حق اعتراض) را از جامعه ی مدنی بگیرد . اما می باید مابین تظاهرات و شورش ، وجه تمیز قائل شد . زیرا رسانه های محترم جوامع غیر دموکراتیک با عدم رعایت این وجه تمیز ، شورشی که در تابستان در انگلستان رخ داد را با تظاهرات و حق اعتراض اینهمان کردند تا از ایجاد آب گل آلود حاصل ازاینهمانی میان این دو برای خود ماهی بگیرند . اعتراضی که در آن فرشگاه ها آتش می گیرد که دیگر تظاهرات نیست. نشان به آن نشان که خود رسانه های جوامع غیردموکراتیک در طول سال چندین با راز وجود تظاهرات در کشورهای غربی مانند انگلستان ، فرانسه و آمریکا و.. اخبار مربوط به تظاهرات را پخش می کند بدون آنکه در آن سرکوب در آن چه مردم جهان – سوم آن را می فهمند را بتواند پیدا و انعکاس دهند .

 در جنبش وال استریت ، افرادی که بازداشت شدند اتهامشان ، مارکسیست بودن یا ضد سرمایه داری بودن یا توهین به قداست ( اوبا ما ) نیست بلکه ایجاد اختلال در ترافیک است .   رسانه های کشور های غیر دموکراتیک اولا با هدف  ایجاد این مفهوم که غرب در حال فروپاشی است به انعکاس و تاکید بر این تظاهرات ها می پردازند و دوما  از طریق کنکاش و جستجوی فراوان سعی می کند تا صحنه هایی از سرکوب را پیدا کنند و آن را مطابق روایت خود از ماجرا تفسیر کنند و به صورت خبر و گزارش ارائه دهند و از این طریق ، سرکوب را امری طبیعی نشان دهند به صورتی که برای مخاطب ، این مساله طبیعی باشد که  اعتراض مساوی است با سرکوب. اما در همین تصاویری که این رسانه ها پخش می کنند جای ( اما ) و ( اگر ) های زیادی در ذهن مخاطب حتی مخاطبین کم سواد ایجاد می شود که  در جهت خلاف اهداف سلطه آمیر رسانه های جوامع استبدادی است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 22:47  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

ماهیت جنبش های بهار عربی

در ظاهر مساله ، به طور ی که  غیر منتظره به نظر می رسید موجی از جنبش های آزادیخواهانه در کشورهای عربی شمال آفریقا از کشور تونس در سال گذشته آغاز شد و تا برخی از کشورهای عربی در آسیا مانند سوریه و بحرین و یمن ادامه پیدا کرده است در برخی از این کشورها مانند تونس و مصر ، در مدت زمان  کوتاهی این جنبش ها به نتیجه رسیدند یا حداقل اینکه تحقق تغییر در این دو کشور به نسبت لیبی و سوریه بسیار کم هزینه تر بوده است و علت آن نیز غیر نفتی بودن دولتهای این دو کشور است البته در اینجا به این پرداخته نمی شود که آیا هر آنچه که تغییر خواهان در این دو کشور مد نظر داشته اند محقق شده است یا نه بلکه در این نوشته مراد اصلی  تاکید بر ماهیت این جنبش ها  در تقابل با تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیکی است که هر کشوری از هر قطبی می خواهد در مورد آنها اعمال کند تا آنها را برگرفته از ایده های خود قلمداد کنداست در این راستا ابتدا می باید به ارائه ی تعریفی از جنبش پرداخته شود و سپس به زمینه ی اجتماعی و فرهنگی جوامع و تفاوت در آن ها توجه شود .و دیگر آنکه در این نوشته ، هیچ حکمی درباره ی ماهیت این جنبشها  صادر نمی شود و درست ، بحث اصلی نویسنده همین است که تشخیص ماهیت این جنبش ها فرا تر از داعیه های حکومت ها در باره ی آنهاست ، تشخیص ماهیت امری بسیار دشوار است که در این رابطه نباید به دام تبلیغات ایدئولوژیک افتاد.در این مطلب فقط از زاویه ی نظری به مساله پرداخته می شود.

در باب تعریف جنبش ، شاید یک تعریف اولیه که بتواند در اینجا تا حدی راه گشای بحث قرار گیرد به این صورت باشد: جنبش اجتماعی کنش گر / عاملی جمعی است که در فرآیند تغییر اجتماعی مداخله می کند(یو آخیم راسکه به نقل از آلن اسکات 1388ص91) در این تعریف ، عاملیت یا کنش گری جنبش اجتماعی در محوریت  بحث قرار گرفته شده است در این راستا که کنش گری در راستای واژه ی کلیدی دیگر یعنی ( تغییر ) معنا پیدا می کند . بنا بر این هدف  جنبش ها ، ایجاد تغییر است . در جنبش های اجتماعی ، انسجام نمادین از جمله ویژگی های قوام دهنده ی موجودیت جنبش می باشد. ویژگی گروهی که خود را همچون یک جنبش متشکل این می کند  داشتن حس قوی هویت مشترک است { ما یکی هستیم }  آگاهی از تعلق به یکدیگر بر پایه ی قائل شدن به تمایز میان کسانی که ((با )) ما هستند  و کسانی که ((بر )) ما هستند پیدایش و گسترش می یابد این حس تعلق از جمله  در نوع پوشاک ( از ژنده پوشی گرفته تا شلوار جین ) منش و رفتار ، طرز گفتار ، ملکات {خصائل } و نماد های سیاسی  ظهور می یابد( همان ص 93) 

  درست مساله ی اصلی ، تشخیص ( ما ) جنبش های اجتماعی است و به همین علت می باید در ادعا هایی که حکومتمداران در مورد تعلق این جنبش ها در مدت زمان کوتاهی پس از نمایان شدن آنها در عرصه ی عمومی بیان می کنند شک کرد برای مثال ، در مورد انقلاب تونس و مصر و یا لیبی ، اگر چه اسلام گرا ها ، در آنها دارای نقش برجسته ای هستند اما این نقش ، گویای تمام ماجرا نیست زیرا اولا  بنا به نظر ، ( هانس گئورگ گادامر )  متن دینی ،  مانند هر متن دیگری ، به تناسب موقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و.. مورد فهم قرار می گیرد بنابر این فهم واحدی از متن ، چندان معنا دار نیست که دلیل این مدعا نیز وجود مذاهب و فرقه های مختلف در یک دین واحد می باشد مانند شیعه و سنی  و ده ها انشعاب آنها  و نیز مساله ی حکومت اسلامی نیز بسیار انتزاعی است ، و به همین دلیل اینهمانی میان حکومتهای اسلامی از این نظر که همه ی آنها ماهیت یکسانی دارند نیز صحیح نمی باشد ، در برخی از انتززاع ها ، نقاط اشتراک وجود دارد  اما آنها انتزاع هستند . برای مثال ، همه ی مومنین به اسلام ، نسبت به نوع پوشش زن با چادر سیاه ، دارای  توافق نیستند که حتی در حزب اسلامی تونس ، خانومی بدون حجاب سخنرانی می کند ا حتی در مورد قطع نامه ی  سازمان ملل متحد در باب محکومیت ایران در حوزه ی حقوق بشر ، شاهد آن بودیم که تونس و لیبی نیز با محکوم کنندگان ایران هم رای شدند. اما مساله ی اسرائیل ستیزی در میان اعراب ، بیشتر از آنکه بر گرفته از دغدغه های دینی باشد مساله ای ملی است و از همان ابتدای  تصرف فلسطین ، وجود داشته است ،بر این مبنا این مساله دلیلی بر نفوذ ایدئولوژیکی حکومتی خاص بر این جنبش ها نمی باشد صرف نظر از اینکه حسنی مبارک دارای روابط دیپلماتیک با اسرائیل بود ولی افکار عمومی مصریان ، همخوان با حکومتشان نبود . از طرفی آنگونه که برخی از کشور های غربی مدعی هستند که این جنبش ها در راستای دموکراسی خواهی هستند نیز قابل تردید است زیرا مردمان این کشورها به دلیل وجود فضای بسته ی سیاسی در کشور هایشان ، چندان با مفاهیم قوام دهنده ی دموکراسی نمی توانند آشنایی داشته باشند از نظر مولف این نوشته ، دموکراسی ، بیشتر به صورت یک انتزاع در اهداف انقلابیون این کشورها قرار دارد و چندان انتظامی به مفهوم دقیق آن ندارند بنابر این هر دو طرف  مساله ، یعنی آنانی که  هدف  این جنبش ها را اسلام گرایی آن هم با ماهیتی خاص که مد نظرشان هست معرفی می کنند  دارای مقاصد سیاسی هستند و هم آنهایی که  اهداف این جنبش ها را تحقق دموکراسی واقعی می دانند دارای سو گیری سیاسی هستند . چنانچه ذکر آن در ابتدای این مطلب آمد ، تشخیص پدیده های سیاسی و اجتماعی بسیار پیچیده است بنابر این نباید به راحتی به صدور حکم پرداخت و نباید به سادگی در تبلیغات ایدئولوژِک دولت ها گرفتار شد . 

منابع :

- اسکات آلن(1388)  فرهنگ سیاسی و جنبش های اجتماعی، ترجمه رامین کریمیان ،موسسه ی انتشارات آگاه

- همان 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 10:37  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

ضرورت تامل انتقادی در توهم های موجود در مفهوم  (ما) ایرانی 

تا صحبت از فرهنگ و تمدن می شود بلافاصله می گوییم که ایران مهد تمدن است ، ما اولین ملت یکتا پرست بوده ایم ، حقوق بشر، متعلق به کوروش کبیر است و صدها شعار قالبی دیگر و یا عده ای دیگر از ما که دغدغه های دینی و مذهبی داریم و انسانیت و حقیقت را  یکسره در چند شعار دینی و تاکید بر تعلق خود به آنها خلاصه می کنیم ، با خودشیفتگی نابخردانه ی کودکانه ای بر تمامی اعمال و رفتار ناپسند خود چشم می بندیم . گاهی این خودشیفتگی تا آنجا پیش میرود که دستاوردهای سایر تمدن ها را یکسرهبه (ما ) ملی یا (ما ) مذهبی خود نسبت می دهیم ، مثلا می گوییم که دیگران اهمیت علم آموزی را از ما آموخته اند.  واقعیت در هیچ کدام از شعارهای قالبی مذکور وتاکیدهای ماژوخیزمی بیمارگونه ی ما نیست . اینها همه اسطوره هایی هستند که برای گریز از واقعیت های تلخی  که تا حدودی خود خالق آنها هستیم ،خود می سازیم و یا برجسته می کنیم تا از رهگذر توسل به آنها ، خود را تسکین دهیم ، تسکین نه ، بلکه توجیه کنیم .

 در اینجا به این پرداخته نمی شود که در گذشته یک قومی چه می گفته یا چه می کرده که البته در خود اینها نیز تردیدهای فراوانی وجود دارد اما به هر روی حتی اگر انتسابات مذکور به ایران باستان و یا داعیه های دینی و ایمانی با بار ارزشی مثبتی که برای آنها قائل هستیم همه درست باشند و هیچ شکی در صحت آنها وجود نداشته باشد باز هم هیچ کدام از آنها دلیل بر تایید خوب بودن کنونی ما نمی باشند . مک لوهان، اندیشمند اجتماعی ، به خوبی از مفهوم محیط و ضد محیط صحبت می کند. محیط  اجتماعی با تمامی شاخصه های  اجتماعی و فرهنگی و رفتاری و... در انسانهایی که در آن  زندگی می کنند اعتیاد می آورد به گونه ای که نمی توانند بدی ها و عناصر منفی ای را که در آن وجود دارد را تشخیص دهند . برای پی بردن به بدیها و آنچه که به آن اعتیاد داریم می باید از بیرون، یعنی از بیرون محیط اجتماعی ای که در آن زندگی می کنیم به آن بنگریم. جالب آن است که تعاریف خودپسندانه از خود (ملیت ) یا .. را عمدتا در تقابل با دیگری ( به طور عمده غرب )  به میان می آوریم  در حالی که خود می دانیم که در حال حاظر در محیطی پر از دروغ ، ریا ، فریب و حسادت و صدها صفت زشت و صدها عمل تبهکارانه ی دیگر به سر می بریم . خودمان را گول نزنیم ، ما مردمان شعا ر هستیم . خیلی راحت ،دیگرانی که با ما هم عقیده نیستند فقط به همین علت که با ما تفاوت دارند را محکوم می کنیم گویی که تمام حقیقت ، فقط در ایده و تشخیص ما جای می گیرد، کافی است یکبار بشنویم که  فلان فعال سیاسی، زمانی شکنجه گر بوده ، دیگر بدون تفکرو تحقیق بلافاصله همین حکم را نقل می کنیم .  اگر دینداریم ، واقعا انسانهای پرهیزکار و اخلاقی ای هستیم ؟ پس اینهمه فریب و دروغ کار کیست؟   تناقض  از سر تا پای این ملت می بارد .  طرف با افتخار می گوید که ماه محرم فعل حرامی را انجام نمی دهد که این داعیه ، پر از تناقض است، اگر آن فعل حرام است،چرا مابقی سال آن را انجام می دهید؟ اگر حلال است چرا تاکید دارید که محرم آن را انجام نمی دهیدو به آن افتخار می کنید؟ دروغ مصلحتی ، که دیگر نغل مجلس جامعه ی ایرانیست، دروغ گویی در این جامعه ، خود عامل کسب وجه و شخصیت شده است به طوری که اگر راست گو باشیم با برچسب های ساده و عقب افتاده و .... روبه رو می شویم.

 اگر واقعا در گذشته ملت خوبی بوده ایم . اگر هم اکنون داعیه ی خوب بودن را داریم یا اگر خواستار تغییرو مبارزه هستیم ابتدا می باید خود را از بیرون بنگریم ، تعصب را به کنار بگذاریم و اخلاق آن هم در معنای جهانی آن را  مورد تاکید در زندگی روزمره قرار دهیم . اگر صاحبان قدرت ، بد می کنند دروغ می گویند ما نیز فاعل آن نباشیم . ما بازتولید کننده ی جهل و دروغ نباشیم . با دروغ به جنگ دروغ نرویم و تمام سعی خود را برای تساهل گرایی و پذیرش حق متفاوت بودن انجام دهیم.  مهم نیست که در گذشته چه بودیم مهم این است که در هستی کنونی خود باز اندیشی کنیم.                                                                                            

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:31  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

چرایی استفاده  و تاکید بر  مولفه های تمدنی و مفاخر ایران باستان در شرایط  کنونی

فواد ظفر عبداله  زاده

 

مقدمه

رژیم  پهلوی ، تاکید  بر  ناسیونالیسم ایرانی داشت  و به گونه  ای در سیاست های  تبلیغاتی خود ،  ملی  گرایی با  تاکید  بر  مفاخر باستانی  و  اسطوره ای  ایران را مورد استفاده  قرار  می  داد و خود  را  به گونه  ای وارث  عناصر باشکوه  ایران  باستان می  دانست  .   به  هر  روی  حکومت  ها برای  بقا ء و  بسط  توسعه  ی اقتدار  خود نیاز مند به  سنتز هایی می  باشند  در  اینجا به  این مساله  پرداخته  نمی شود  که رژیم  پهلوی  واقعا به  عناصر ایران  باستان اعتقاد  داشته است  یا خیر  اما آنچه  که  در یک  تحلیل جامعه  شناختی در  رابطه  با رفتار  حاکمیت  ها  می باید  مورد  نظر  قرار گیرد  توجه و  تاکید بر مفاهیمی مانند قدرت  و  اقتدار  و  نیز عوامل  قوام  دهنده به  آنها می  باشد ( تاکید  از  من  است  ) مفاهیم سنتز  و  نیز  مشروعیت اقتدار سیاسی  از  جمله مفاهیمی می  باشد که در  ارتباط  با  عوامل  قوام  دهنده ی  وجود و  تداوم  قدرت  و  اقتدار حاکمیت  هاست . در شرایط  کنونی شاهد  آن  هستیم  که  گروهی که  مورد حمایت جناح  اصولگرایان بوده  اند  به  یکباره  از  شعائر  ایران  باستان  و  تاکید بر  مفاخر ایران  باستان  استفاده  می  کنند و  به این دلیل نیز مورد  مخالفت اصول گرایان سنتی قرار  می گیرند در این  مقاله ،  قصد  بر آن است  که   با  توجه  به  مفهوم اقتدار  نظام  سیاسی و نیز  با  توجه به علت رفتار  ( استفاده از  ناسیونالیست توسط  گروه  مذکور )  به  ارائه ی  یک  تحلیل جامعه شناختی  از این  مساله بپردازیم .  تاکید  می  شود که در اینجا   فقط  از  زاویه ی جامعه شناختی ( صفت )  به تحلیل پرداخته  می شود.

 

مفاهیم قدرت  و اقتدار

مفاهیم قدرت  و  اقتدار  اگر  چه ظاهرا ، یکی هستند  اما  در واقعیت ، این  دو  اینهمان  هم  نیستند .   ( ماکس وبر  ) از  جمله جامعه  شناسانی است که به این  مفاهیم در  حوزه  ی مورد نظر  خود  یعنی ( جامعه  شناسی تفهمی )  پرداخته  است . اصطلاح  (( جامعه  شناسی  )) در  معرض  تفسیر  های  فراوان و  گوناگونی  قرار  دارد  اما  در  متن   حاضر  به  معنای  عملی  است  که  می  خواهد  از  طریق تفهم  تفسیری   رفتار  اجتماعی  ،  به  تبیین  علل  ،   سیر  و  معلول  های  آن  دست  یابد   کردار  فقط  تا  زمانی  (( رفتار  )) انسانی  تلقی  می  شود  که  فرد  یا  افراد  عامل  به  نوعی  کنش  که  دارای  معنای  ذهنی  است   دست  می  زنند  (ماکس  وبر 1367 ص 33)  از  این  رو  معانی  ای  که  در  پس رفتار هستند و سببیت  بروز رفتار را  در  خود  باعث  می  شوند مورد  توجه  می باشد . از این  رو رفتار افراد و  نهاد  های  جامعه با  توجه به معانی ای  که در  آنها وجود  دارد قابل  تامل  و  تحلیل می  باشد .از این  رو  وبر ، در  بخشی  از  مطالعاتش به تحقیق  درباره  ی  مفاهیم  اقتدار و  قدرت  می  پردازد . قدرت اینهمان اقتدار  نیست  این  دو  اگر  چه   دور  از  هم  نیستند  اما  از  زاویه  ی مورد  نظر ،  این  دو یکی  نیستند .  اعمال  اراده  ی فرد بر  دیگری  بر  خلاف میل دیگری ،  مفهوم  قدرت را  تشکیل می  دهد  بنابر این  در قدرت میزانی از  اجبار کنندگی ،  حتی  به  صورت  آشکار وجود  دارد اما در  مفهوم اقتدار ، مشروعیت امر دهنده  بر امر شونده نقش قابل  توجهی را  بازی می  کند ( تاکید  از  من  است  ) بر  این  مبنا ،  وبر سه نوع اقتدار سیاسی را از  هم  متمایز می  کند  که در  هر سه  آنها ، مشروعیت  در مورد فرد  یا گروهی که   مقتدر است  وجود  دارد  به  این  صورت که اقتدار سنتی بر  مبنی سنتهای کهن ، مشروعیت  فرد  و  یا  گروه حاکمه  را  فراهم می  کند در  این  نوع  از  اقتدار ،  سنتها ی  کهن  مورد  پذیرش افراد  جامعه قرار دارد  یک  مثال  ساده  در این  مورد بلند  شدن فرزند در  برابر ورود  پدر  می  باشد  زیرا  در  اینجا  سنت این  روفتار را  معنا می  کند و  این  معنا که احترام  به  بزرگتر را  به  عنوان  راس هرم قدرت  در  خانواده را می  رساند  درونی فرزند شده  است . نوع  دیگر  اقتدار ،  اقتدار  کاریزماتیک است  ،  این  اقتدار  به  واسطه  ی وجود  فردی استثنایی  که  توان  نفوذ  فوق العاده بر  عموم  جامعه را  دارا  می باشد و  نیز  می  تواند  ،  نظمی  را  در هم  شکند  و  نظم  دیگری را  جایگزین  آن  کند ایجاد  می  شود و نوع  دیگر  اقتدار ،  نوع  عقلانی  قانونی  آن  است این  نوع  اقتدار به  واسطه ی  وجود قوانینی که  به  طور  عقلانی ،ایجاد شده  اند  و  وظایف  هر  یک  از  سازمانها  و نهاد ها  و حتی   افراد  جامعه را  مشخص کرده   اند  قرار دارددر این  نوع  اقتدار،  قدرت  گروه  حاکمه  یا  افراد نه  از  سنت  و  نه  از ویژگیهای منحصر  به  فرد  آنهاست  بلکه   فقط  به  دلیل توافق های عقلانی  در چارچوب قوانین مشخص است  .  برای  آشنایی بیشتر با  صور  اقتدار وبری می  توانید ( ر ، ک، لوئیس کوزر ، برنارد  روزنبرگ  1378ص149تا155)   حکومت  ها می  باید در  یکی از  این  انواع قرار گیرند  اگر حکومتی خارج از یکی از  صور اقتدار باشد و یا  اینکه  ماهیت وجودی و نیز  رفتار و  تبلیغات یک  حکومت حتی صوری از  ترکیب  میان این  سه  نوع  از اقتدار  را نداشته  باشد  در  آن  صورت ،  حکومت مجبور  می  شود  که برای  بقاء خود  دست  به اعمل قدرت که  میزانی از  استفاده  از  زور  آشکار  را  در بر  دارد را مورد استفاده  قرار دهد  که  چنین وضعیتی در  دراز  مدت نمی  تواند به  نفع گروه حاکمه باشد .

 

ناسیونالیست در حکومت پهلوی و مخالفین آن

 

همان  گونه  که  ذکر  آن  آمد  دولت  پهلوی ،  توجه  و  تاکید بر     صور  تمدنی و  فرهنگی ایران باستان را به  عنوان  یکی  از  عناصر مشروعیت آفرینی خود برای  تداوم  و  توسعه  ی اقتدار خود بکار  می  برده  است   و  از  این  طریق ، در  عین  حال  که  مدرنیزاسیون جامعه  ی سنتی  ایران را  مورد  هدف قرار داشت اما اقتدار غیر  دموکراتیک خود را از  طریق  بازتولید  مبانی  تمدنی ایران باستان مانند پدر سالاری فراهم  می  کرد .  یعنی از  نظر مولف  این نوشته ، رژیم  پهلوی ،  مدرنیزاسیون  جامعه ،  مانند ساختن مدرسه  ، دانشگاه ، نهادهای  جدید و  حقوق  زنان  را منهی جنبه  های  دموکراتیک مد  نظر  قرار داشت .  جمله  ی ( خدا  ، شاه ، میهن )  ریشه  در سنتهای باستانی ایران در  رابطه با  اقتدار  سنتی  و  فرهنگ  سیاسی پدر  سالاری دارد .   وجود  ناسیونالیسم برای رژیم پهلوی تا  حد زیادی  نقش  سنتزی داشته  است  یعنی ( هم  نهاد ) بوده  به  طوری که  در  راستای تثبیت وضعیت  موجود  بوده  نه بر  ضد  آن ( آنتی تز  ).    مبارزان . مخالفان رژیم  پهلوی در  سه  گروه ملی گرایان  مانند ( جبه  ی ملی و  ملی  مذهبی  ها)  ، گروه  های  چپ مانند ( حزب  توده و...) و  گروههای اسلامی بودند . در میان  این  سه  گروه ،  چپ ها و  مذهبیون با  سیاستهای ناسیونالیستی شاه  به  شدت  مخالف  بودند ،  چپهاکه ارزشهای عام و  جهانی در  رابطه با  برابری طبقات در ایران  و  تمام  دنیا  را مد  نظر  قرار  داشتند و  مذهبیون  نیز توسل به  ارزشهای دینی و   ایمانی مذهب شیعه را  که در گفتمان  آنها  عنصر  تشکیل  دهنده ی  مقاومت و  توسل  به  نماد ها  و  اسطوره  های  مذهب  تشیع بوده  است و  از  طرفی  ناسیونالیست  مورد  تاکید  پهلوی  را   خطری  در جهت  به  حاشیه  راندن  یا  حذف  دوران  اسلامی  و  مبانی  اعتقادی  مذهب  شیعه می  دانستند .برای  همین ،   ملی  گرایی  به  صورت  یک  سنتز نظام پهلوی  مورد  حجوم  دو  گروه مذکور قرار گرفت . اما احزاب  لیبرال طبقه  ی  متوسط  جدید مانند جبه ی ملی و  نیز  ملی  -  مذهبی ها  با اصل ملی  گرایی  مخالفتی نداشتند  بلکه  با  سیاستها ی غیر  دموکراتیک  حکومت  پهلوی و  استفاده  ی  ابزاری از آن  مخالف بودند .

 

انقلاب اسلامی و ملی  گرایی

 

با  پیروزی انقلاب ،از  میان احزاب و  گروه  هایی که در آن سهیم بودند ، با  توجه  به منازعات قدرت در  سالها ی  اولیه  ی  پس  از  پیروزی  انقلاب، اقتدار کاریزماتیک بنیان  گذار انقلاب توانست بسیج  توده ای جامعه را در  دست  بگیرد و  سایر گروه  ها با  گرایشات سیاسی مختلف به  حاشیه رفتند و  یا اینکه کاملا از  اقتدار  سیاسی حذف  شدند. نظام تازه تاسیس با مبانی مشروعیت  دهنده ی  نظامی پهلوی به عنوان نظامی که  آن  را شکست  داده بود به  شیوه  ای حذفی  عمل  می  کرد .  یکی  از  این عناصر ، عنصر  ناسیو نالیسم بر  مبنی تاکید بر  تمدن  ایران باستان بود . بر این مبنی حتی صفت ( ملی ) از  برخی  نهادها  و  سازمان  ها  حذف شد  برای  مثال نام (پارلمان ) که در  زمان پیروزی مشروطه نام ( مجلس  شورای  ملی ) را داشت تبدیل به ( مجلس  شورای اسلامی شد  )  نام رادیو  و  تلوزیون ملی ایران به ( صدا  و  سیمای جمهوری اسلامی ایران ) تغییر  پیدا  کرد و نیز  موارد بسیار  دیگری . و  حتی در  دهه ی 1370  نیز تاکید  چندانی بر مساله ی ملی گرایی  وجود نداشت حتی  نهادهای رسمی  دولتی مانند آموزش  و  پرورش نسبت  به  ملی گرایی   دارای موضع گیری بودند .  مولف این  تحقیق ،  خود  به  یاد  دارد که یکی از  مدیران مدرسه  ای که  در  آن  تحصیل می  کرده نام یکی از  دانش آموزان را که ( داریوش ) نام  داشت را به  باد تمسخر گرفته  بود . به  هر  روی دکتر  حسین بشیریه در  کتاب ( جامعه شناسی سیاسی ایران ، دوره  ی  جمهوری اسلامی  ) مساله  ی اقتدار سیاسی و  مشروعیت در  ایران را  به  این صورت تفکیک  می  کند .  دهه ی اول  انقلاب دوره ی اقتدار  سیاسی کاریزماتیک بوده  است دهه ی  دوم  انقلاب تا  قبل  از  1376  اقتدار سنتی بر  ایران حاکم  بود و از 1376  ترکیبی ار  اقتدار عقلانی – قانونی  به واسطه ی پیروزی  اصلاح  طلبان و وجود اقتدار سنتی به  واسطه ی  وجود  حاکمیت و  نهاد  های انتسابی  وجود  داشته  است.  سنتهای مذهب  تشیع ، عوامل  مشروعیت دهند به اقتدار سنتی را  تشکیل می  دهند .

 

ناسیونالیست در دوران کنونی

 

در  سالهایی  که   حاکمیت و نهادهای  رسمی آن نسبت به ملی  گرایی  به  ویژه ایران  باستان  و تاکید  به  مفاخر آن چندان  روی  خوشی از  خود  نشان  نمی  دادند و  در   مقابل  آن یا سکوت  می  کردند  و  یا با  حالت  حذفی  نسبت  به  آن  واکنش  نشان  می  دادند ، طبقه  ی متوسط  جدید مانند دانشجویان ، هنرمندان ،  فرهنگیان ؛ اساتید  دانشگاه ها ، کارمندان و....  که  در جریان  نهاد  سازیهای رژیم گذشته و  مدرنیزاسیون آن مانند تاسیس  دانشگاه و ..... ایجاد شدند و  پس  از  انقلاب  در دولت سازندگی و   اصلاحات توسعه  پیدا  کردند ،  توسل به عناصر ایران  باستان را به  عنوان  ( گفتمان مقاومت )  مورد استفاده قرار می  دادند ( نه  به  طور  کلی )  دولت  اصلاحات به دلیل  مخالفتها  ی گسترده ی  نهادهای  انتسابی  پس از  هشت  سال  نتوانست  مشارکت گسترده ی  حامیان خود  را  بدست بیاورد و به  این  ترتیب ، گروهی که  اقتدار سیاسی را  به دست آورد برای ایجاد مشروعیت ، تاکید بر مبانی مهم  قوام  دهنده در  اقتدار  سنتی تشیع را  بسیار  مورد  استفاده  قرار دادند ،  مانند مساله  ی موعود و  نیز علاوه بر آن  تاکید بر  حقانیت ( ما ) یعنی ( مایی ) که در  برابر (دیگری )غرب  که  هدفش  نابودی ( ما ) و  دین  ما  است  ایستاده ایم و  یک  قطب قدرت  را  تشکیل  میدهیم  . به  هر روی ( ما ) ی مورد  نظر با  عناصر سنتی تشیع مورد  تقویت قرار می  گرفت اما طبقه  ی متوسط  جدید کمتر  بر مبنی مولفه  های مشروعیت  دهنده ی  سنتی  تحت  تاثیر قرار می  گیرد  و همان طور که ذکر آن آمد ، این  طبقه   تاکید  بر  مفاخر  ایران باستان را  به عنوان گفتمان مقاومت  مورد استفاده قرار می  دهد بنابر  این راه  حل ایجاد  مشروعیت اقتدار سیاسی گروه حاکمه در  شرایط  فعلی   جذب طبقه ی  متوسط  جدید به گروه هواداران خود  می  باشد  و بر  این مبنی ، ایران  باستان به  یکبار ه بعد  از سی سال مورد  تاکید  از  افراد  دخیل  در  قدرت  سیاسی قرار می  گیرد این  مساله آنقدر جای تعجب  دارد که  آنها یی  که  در  شرایط  کنونی در  برابر این  افراد به اعتراض  برخواسته  اند  بخشی  از  اصولگرایان خود  حاکمیت هستند نه اپوزوسیون .  زیرا این  جای  سوال  دارد که  اگر  نا سیونالیست و  تاکید  بر  مفاخر ایران  باستان خوب است پس چرا  تا  به  حال بر  علیه  آن مخالفت می  شده است ؟   و  اما نکته ی  بسیار مهم که  تمامی این  نوشته برای تفهیم آن  است این می  باشد که گروه مورد  نظر  نسبت به  دو  عامل کاملا آگاه  است 1- طبقه  ی  متوسط جدید  در  برابر شعایر نا سیونالیست ،  بیشتر  امکان جذب شدن و حمایت از  آنها را دارد و 2 – حملات  بخش هایی از  حاکمیت به  آنها ،  سبب  محبوبیت آنها در  نزد  طبقه  ی مذکور می  شود .  استفاده  از  ناسیونالیست برای گروه  مذکور  یک  کارکرد دیگر  هم دارد و  آن تحریک و تشویق جامعه به اتحاد توده ای  و  آماده سازی  برای جنگ و یا  تحمل تحریم  ها ی اقتصادی می  باشد و  دیگر  آنکه در  اقتدار سنتی ایران باستان برخلاف یونان  باستان ، مفهومی به  نام  شاه – خدایی وجود داشته است .  مشارکت  سیاسی در تمدن باستانی ایران  نبوده است اگر  چه  برخی  از  شاهان ایران مانند کورش بر  حقوق  انسانی انسانها تاکید  داشتند اما مشارکت  سیاسی مانند یونان باستان  در ایران نبوده  است و  خود  این  امر ،  یکی از  دلایل استفاده  ی گروه مذکور از شعائر ملی با تاکید  بر  ایران باستان است و  از  این  طریق می  توانند توسعه ی  سیاسی را با  ( دال زبانی )  ی ( غربی بودن )  مورد سرکوب  قرار دهند  .

 

نتیجه گیری :

 

هر حکومتی  به  طور  عام و  هر   دولتی به  طور  خاص ،  نیازمند اقتدار می  باشند اقتدار  مستلزم  میزانی  از  مشروعیت است یعنی می  باید  عناصر اعتقادی   ای وجود داشته  باشد    یا  ایجاد  شوند که گروه  حاکمه را  که  قدرت  را در  دست  دارد  را  مورد  پذیرش  قرار دهند  یعنی  این  پذیرش  به  واسطه  ی  آن  عناصر  اعتقادی  ایجاد  می  شود.  عوامل مشروعیت  دهنده به اقتدار سیاسی می  توانند متعدد باشند یکی  از این  عوامل  که  در  نظام سیاسی پهلوی برای  ایجاد  مشروعیت بکار  می  رفته تاکید  بر  ناسیونالیست ایرانی بوده  که  در  درون  خود مفاهیم ( شاه – خدایی ) یعنی  قداست  نهاد  حکومت  را به همراه دارد .  در  شرایط  کنونی، گروهی برخلاف داعیه هایی  که  در  دهه های قبل در  انقلاب  اسلامی نسبت  به  ناسیو نالیست ایرانی  وجود  داشته است   به استفاده از  شعائر و تاکید  به  حیات با شکوه دوران باستان می پردازند.  این  رفتار می  تواند با انگیزه های  کسب  مشروعیت  در میان  طبقات متوسط  جدید که  چندان  تحت  تاثیر تبلیغات ایدئولوژیک با محتوای مذهبی  قرار نمی  گیرند باشد و  از طرفی گروه   مذکور  عناصر ی  از  ایران باستان مانند فرهنگ  امریت – تابعیت را  مورد  نظر قرار داده  آند  تا با مفاهیمی  نظیر  توسعه ی  سیاسی به تقابل بپردازند .

منابع :

۱- ماکس  وبر ، مفاهیم  اساسی جامعه شناسی ، ترجمه ی  احمد  صدارتی ، تهران  ، نشر مرکز  ۱۳۶۷

۲-  لوئیس  کوزر ، برنارد روزنبرگ ، نظریه  های  جامعه شناسی ،ترجمعه ارشاد ، فرهنگ - تهران : نشری  نی ، ۱۳۷۸

 

منابع :
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 16:12  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

 هژمونی  در  جمله ی  (  همه  جا  وضع  به  همین  صورت  است )

فواد ظفر  عبداله  زاده

در  طول  تاریخ ،  حکومتها و    نهادهای  قدرت ،  برای   تداوم بقاء  و  توسعه  ی  حاکمیت اقتدار خود ، از  ابزارهای مختلفی استفاده کرده اند ، زور  سر نیزه ،  فقط  یکی  از  این  ابزارها است .  یعنی  این تفکر که  قدرت  یک  حکومت ،  صرفا  به  دلیل زور  سر  نیزه می  باشد  نمی  تواند  چندان  با  واقعیت هستی آن  ماهیت ، نزدیک  باشد . (( حکومت می  تواند  با  سرنیزه حکومت کند  اما نمی  تواند  بر  سر نیزه تکیه دهد ))  این جمله  اگر  چه  بیانی  کلی و  تا  حدی فلسفی است  اما  واقعیت تداوم نظام  های سیاسی و  یا  نهادهای قدرت ،  چندان  دور  از مفهوم  این  جمله  نمی  باشد .در  این  رابطه و  با  توجه  به تحلیل جمله ی  مورد  نظر جا  دارد که  مبحث  (سنتز )را  ابتدا  مورد  بررسی  قرار  دهیم و سپس  به  مفهوم  هژمونی  و  جمله  ی  مذکور بپردازیم.

مفهوم  سنتز

مفهوم ( سنتز ) در  علم  جامعه شناسی ،  که  توسط ( کارل مارکس  ) برای  توصیف یکی  از  عوامل  کلی  سلطه  ی  طبقاتی استفاده   شده  است ، به  گونه  ای بیان  گر ، ابزاری  به  غیر از  زور  و خشونت  آشکار   برای  بقاء  و  توسعه  ی  سلطه می  باشد.  ( سنتز  )  به  معنای ( هم  نهاد ) می  باشد منظور  از  (هم  نهاد  ) یعنی  نهادی   که  در  راستای  نهاد قدرت  است  نه  نهادی  که  بر ضد نهاد  قدرت  است . برای  مثال ، مارکس  ،  از  این  نظر  مذهب  را  افیون توده ها  معرفی  می  کرد  زیرا  از  نظر  او  ،  مذ اهب ،  شرایط  تداوم سلطه ی ،  طبقات  مسلط  را  فراهم  می  کرده  اند  ،   البته  ، تحلیل  های  مارکس  عمدتا  بر  مبنای  تاکید  بر  زیر  بنای  اقتصادی و  مناسبات  تولیدی  در  هر   دوره  ای  از   تاریخ  قرار  دارد ، مثلا ،  در  دوره  ی  فئودالیته ،  زمین  کلیسا ،  از آن  زمینداران بزرگ  بوده  است ،  بنابر این  روحانیون ،  متن  مقدس  را  به  گونه  ای  تفسیر می  کرده اند که مخاطبین مومن ، نسبت به  شرایط  کنونی ، ابراز  نارضایتی  نداشته  باشند  یعنی ، متن  مقدس  که  توسط  روحانیون به مومنین  ،  انتقال  داده  می  شده  است ،  ( آنتی  تز )  یا  ضد  وضعیت  موجود  در آن زمان  نبوده  است . البته  این مساله  را  می  توان  به  سایر  جوامع و  نیز به  سایر  افرادی  که انحصار  قرائت  امر  مقدس  را  در  اختیار دارند تعمیم داد(مارکس  می  گوید  ) . اما  چنان  چه  گفته  شد  عمده  ی تمرکز  در تحلیل  های مارکس  و  مارکسیست  کلاسیک  بر  مبنی  محوریت زیر  بنای  اقتصادی  است . با این  وجود ،  از  نظر  من ، مفهوم  سنتز ، تا  حدی  دارای  نزدیکی با  مفهوم هژمونی می  باشد  که البته  تاکید  میکنم  که  این  دو  اینهمان هم  نیستند.

مفهوم  هژمونی

 نئو  مارکسیستها ، علاوه  بر  تاکید   بر  زیر  بنای  اقتصادی ،  بر  نهادهای  رو بنایی  مانند  رسانه  ها ، آموزش  و  پرورش ، خانواده ،  حکومت ،  مذهب و  حتی هنر نیز  تاکید  دارند .  بنابر این   در  تحلیل  های  خود  به  جایگاه  و  نقش  هر  یک  از  این  نهادها  در مسائل  اجتماعی  مانند مقوله  ی  تداوم  قدرت و  توسعه ی  آن می  پردازند .  ( آنتونی  گرامشی )  برای  اولین  بار ، مفهومی به  نام ( هژمونی ) را  مورد  استفاده  قرار  داد .  هژمونی  با  زور یا  با  سلطه  تفاوت  دارد .   به  تعبییری  هژمونی ،  سلطه ی  پنهان است ( تاکید از  من  است)  به این  صورت  که در هژمونی ،  بر  خلاف  سلطه ی  آشکار ،  از  قدرت فیزیکی مانند  نیروی  نظامی  یا  زور سرنیزه  یا قوای  قهریه ی  حکومتی  استفاده  نمی  شود ،  بلکه  در  هژمونی ، از  نهادهای روبنایی  مانند  آموزش  و  پرورش ،  رسانه ها و  مذهب و  ...... استفاده  می  شود  یعنی  ،  ذهنیت  ها  یا  نگرش های  افراد جامعه  ،  مطابق  آنچه  که  مورد  نظر نهاد  های  قدرت مانند  نهاد  حکومت یا نهادهای  اقتصادی  است  شکل  می  گیرد  بنابر این ،   احساس  رضامندی  از  وضعیت موجود  در افراد  جامعه  شکل  می  گیرد (  ر ، ک ، استریناتی ، ص21-28)

کاربرد مفهوم  هژمونی در تحلیل انتقادی گفتمان

اما  مفهوم  هژمونی ، در مطالعاتی که  مرتبط با  زبان  شناسی هستند  نیز  مورد  استفاده  برای  تحلیل  مسائل  اجتماعی  مانند  سلطه  قرار  می  گیرد ،  تحلیل  انتقادی گفتمان ، یکی  از  حوزه  هایی  است  که برای   گزاره  های  زبانی  ،  جمله ها ، متون و به  طور  کلی  گفتمان ،  در  تداوم  یا مقابله با  سلطه  نقش  قابل  توجهی  قائل  می  باشد( ر،  ک، سلطانی ،ص30، ص38)  بنابر این  ،  زبان  و یا  به  عبارتی ،  کاربرد اجتماعی زبان ، در  تداوم  سلطه ی  عده ای  بر  عده  ای  دیگر  می  تواند  نقش  تاثیر  گذاری  را  در  بر داشته  باشد از این رو  مفهوم  هژمونی  را می  توان  مورد  تامل دقیق  تری  قرار داد زیرا  هژمونی  می  تواند  از  طریق  کاربرد اجتماعی  زبان ویا گفتمان  مورد  استفاده  قرار  قرار  گیرد .  هژمونی  ،  برای  ایجاد  احساس  رضایت  ، می  باید   یک  سری  از  مقولات  را  به  صورت  اموری  طبیعی  ،  معنا  کند .  این  در  حالی  است  که  پدیده  های  اجتماعی  ،  طبیعی  نیستند  بلکه  معلول  علل  و  عوامل مختلف  می  توانند  باشند  مثلا  ، وقتی  که  پنداشته   می  شود که  یک   دین  ،  کاملترین  دین  است    ، این  فقط  یک  اعتقاد  است اما  نهاد های جامعه  پذیری  مانند  خانواده  ،  این  اعتقاد را   به  صورت  یک  پدیده ی  طبیعی ،  درونی  کودکان خود می  کنند  و  وقتی  که  چیزی  طبیعی  دانسته  شود ،  شک  و  تردید  در  مورد  درستی  آن  ایجاد  نمی شود .

 ( (همه  جا وضع  به  همین صورت  است ))

 اما ، یکی از  صور  استفاده ی  اجتماعی از زبان  ،  توسط  نهاد  حکومت  مورد  استفاده قرار  می  گیرد  ،  ترویج   این   جمله ((همه  جا  وضع  همین است  )) در  پاسخ  به  انتقاد  و  نارضایتی  به  وضع  موجود  می  باشد .  زیرا  وقتی  که  این  اعتقاد  درونی  افراد  جامعه  شود  که  (( همه  جا  همینطور است  ))  پذیرفتن  شرایط  موجود  دیگر  کار  چندان  دشواری  نخواهد  بود .  مثلا  وقتی  اعتراض  می  شود  که  چرا  گرانی  است  ؟  عده  ای  در پاسخ  می  گویند که  (( همه  جا  همینطور است  ))  وقتی  گفته  می  شود  چرا  بی  کاری  زیاد  است  ؟  در  پاسخ  می  گویند  که ((همه  جا  همینطور است  ) )  وقتی  که  گفته  می  شود  که چرا ،  سرکوب  صورت  می  گیرد  ؟  در  پاسخ  می  گویند  که  (( همه  جا  همینطور  است  ))  اما  در  عالم واقع ، اینطور نیست اولا،همه جا اینطور نیست  در  بعضی کشورها  شرایط  بهتر  است  ،  بی  کاری  کمتر  است ،  سرکوب کمتر است  و  در بعضی کشور  ها مقولات مذکور  بیشتر  است دوما ، بر  فرض  که  همه جا همینطور  است ،  چرا  با  ید  اینجا  اینطور   باشد. که  حالت دوم ، کمتر واقعی است .  اما کاربرد جمله ی  (( همه  جا  وضع  همینطور  است  ))  دارای  کارکرد  هژمونیک  برای  تداوم  بقاء و تثبیت سلطه  برای  گروه  حاکمه  است .  یعنی  هدف   از  استفاده  و  ترویج  آن ،  طبیعی   جلوه  دادن  امور  غیر طبیعی برای  ایجاد  احساس  رضایت   و  عدم اقدام  به  انتقاد  یا  اعتراض  است.  استفاده  کنندگان  از  این  جمله ،  در  دو  گروه  قرار  دارند یعنی  اینکه  یا  کاربرد  آن  را  می  دانند  و  به  طور  هدفمند  آن  را  استفاده  می  کنند مانند  افرادی  که در  قدرت سیاسی ،  سهیم هستند یا  منافعی  در  رابطه  با  حاکمیت  دارند  یا  آنکه  افراد  آن  را  به  طور ناآگاهانه  مورد  استفاده  قرار  می  دهند که  در  اینجا  یعنی  در  مورد  گروه  دوم ،  هژمونی  گروه  حاکمه  اثر  بخش  بوده  است .  این  جمله  بصورت  غیر  رسمی  و  غیر  مستقیم ،  توسط  نهادهای  قدرت  به  جامعه  و  ارتباطات  میان  فردی  انتقال می  یابد  و  یا  آنکه  از  طریق  رسانه ها در برنامه  های  مختلف  مورد  استفاده  قرار  می  گیرد .در  اینجا ،  گفتمان،  به  صورت  یم  سنتز برای  وضعیت  موجود  عمل  می  کند اما  در  پایان باید  بگویم  که  راه  حل  غلبه  بر  هژمونی  ، آگاهی  از  ماهیت  آن  است.

۱-استریانی ،دومینیک ،مقدمه  ای  بر نظریه  های  فرهنگ عامه، ترجمه  ی  ثریا  پاکنژاد،  گام  نو،۱۳۷۹ ص۲۱،-ص۲۸

۲-سلطانی  ،  علی  اصغر، ،  قدرت  ،  گفتمان  و  زبان ، نشر  نی  ، ۱۳۸۴ص۳۰-۳۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 14:3  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

عجب  امنیتی  داریم  

 

خمینی  شهر  ،  کاشمر  ، گلستان

 

در کمتر  از  یک  ماه  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

احسند به این امنیت .  کافی  بود  چنین  رویداد هایی  در  آمریکای  جهانخوار ، رخ  می داد   که  تا  مدتها ،  سوژه برای  برادران  صدا  و سیمایی  در افشاگری  از  دنیای  غرب  تبهکار  را فراهم می کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 21:26  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

نارضايتي و اعتراض سیاسی ، معناي اين دو چيست ؟

فواد ظفر  عبداله  زاده

 

دو مقوله را مي بايد از هم تميز داد كه البته اين مهم در جوامع استبدادي و به ويژه در جوامع اي كه نظامهاي توتا ليتر كه مرحله اي فراتر از استبداد را دارا مي باشند ، بيشتر مورد نياز در تاملات سياسي و تحليل هاي اجتماعي  مي باشد. 1- اعتراض سياسي 2- نارضايتي سياسي . اين دو يكي نيستند اگر چه مرتبط با هم هستند . اعتراض سياسي يعني آنكه كنشگر به طور علني به مخالفت با نظام موجود و يا با سياستها ي موجود بپردازد اين اعتراض مي تواد در اشكال مختلف از شركت در مباحثه و بيان آشكار نظر ، عقيده و خواسته باشد تا انجام تظاهرات و استفاده از نمادهاي مبتني بر ابراز مخالفت. اما در وضعيت نارضايتي سياسي ، افراد از نظام موجود و يا از سياست هاي اتخاذ شده ناراضيند  يعني بنا به دلايل معرفتي و يا نيز دلايل اقتصادي و......موافق وضعيت موجود نيستند اما بنا به دلايلي از جمله سركوب شديد و عدم توانايي متحمل شدن ضرر و زيان حاصل از اعتراض ، كه ذكر آن آمد اقدامي انجام نمي دهند . در اين جوامع به دليل اراده ي شديد نيروهاي امنيتي و نظامي سيستم هاي موجود ، در مدت كوتاهي اعتراضات سياسي فروكش مي كند البته اين فرونشستن در معناي گرويدن معترضين به گروه موافقان نمي باشد بلكه در معناي تبديل اعتراض به نارضايتي مي باشد . ناراضيان ، بنا به مصلحت تداوم بقاء  و عدم توانايي پرداخت هزينه هاي سنگين كه از سوي قواي امنيتي و نظامي بر آنها به واسطه ي كنش مخالفت آميز اعمال مي شود عقيده ، نظر و يا كنش اعتراضي مبتني بر مخالفت را ابراز ويا انجام نمي دهند. در اين وضعيت اگر فرصتي ايجاد شود كه ناراضيان ، نسبت به تبعات ابراز نارضايتي خود بيمناك نشوند حتما نارضايتي خود را به اعتراض ، تبديل مي كنند . گاه نيز حتي با علم به تبعات سنگين تبديل نارضايتي به اعتراض ،  آنچنان فشارهاي ساختاري و اجتماعي آنان را در تنگنا قرار مي دهد  كه از تبديل شدن نارضايتيشان به اعتراض ، بيمي به خود راه نمي دهند .اما وضعيت اخير كه مطرح شد در مواقع محدودي پيش مي آيد كه شرايط انقلابي ، يكي از موارد آن مي تواند باشد. در اين شرايط وجود چشم اندازي از آينده كه به واسطه ي گفتمان هاي ديگر ، يعني گفتمان هايي كه جدا از گفتمان نظام مسلط مي باشد در ايجاد معرفت ، نسبت به تغيير مي تواند بسيار موثر باشد. در برخي از شرايط ، گفتمان هاي غير ، با وجود موفقيت خود در ترسيم فضاي مورد نظر كه هدف معترضين ، قرار مي گيرد به تنهايي نمي توانند كافي باشند بلكه وجود رهبري از شرايط لازم است ( مي گويم لازم نمي گويم كافي ) اما چنانچه ذكر آن آمد ، كنش اعتراضی در زماني ايجاد مي شود كه آستانه ي تحمل به سر آمده باشد ، گفتمان هاي غير ، معرفت مورد نياز براي عمل به اعتراض را ايجاد كنند ، رهبران توانايي لازم را در تشخيص شرايط ،ضرفيتها و قدرت طرفين و.. را دارا باشند . اما با وجود تمام اين شرايط ،  نيروهاي نظامي در جوامع مذكور ، سدي جدي در ايجاد تحول و يا به تعبيري تحقق خواسته هاي معترضين  مي شوند اين وضعيت به ويژه در نظامهايي كه چاشني اي از توتاليتاريانيسم داشته باشند بسيار مشهود تر است زيرا اين نظامها علاوه بر اعطاي امكانات مالي و اقتصادي فراوان به نيروهاي نظامي ، از لحاظ ايدئولوژيكي و معرفتي ، ذهنيهايي را در آنها در جهت سركوب معترضين به شديدترين شكل ممكن براي تداوم وضعيت موجود را ايجاد مي كنند. در اين شرايط اگر معرفت معترضين ، براي تغيير ، عميق باشد يعني تاسيس نظام اجتماعي مورد نظر خود را به واسطه ي تغيير در نظام سياسي را بسيار مورد توجه و تاكيد قرار دهند و از طرفي رهبري مناسب داشته باشند و به مرحله اي رسيده باشند كه متحمل شدن ضرر و زيان حاصل از اعتراض را پذيرفته باشند در اين حالت  ، ستيزه ميان دو طرف ، بسيار سنگين خواهد شد  كه البته ادبيات و گفتمان  مبارزه نيز مي تواند در تبعات اين ستيزه موثر باشد .  نظام هاي تماميت خواه ، براي جلوگيري از تبديل وضعيت نارضايتي به وضعيت اعتراض تمامي تلاش خود را انجام مي دهند البته اين تلاش از اين رو نمي باشد كه نارضايتي ناراضيان را برطرف كنند بلكه از اين نظر مي باشد  كه يا گفتمان  هاي غير را خنثي  ونابود مي كنند مانند اعمال فضاي امنيتي و پليسي بر نهادهاي فرهنگي ، هنري ، آموزشي ، سياسي و رسانه اي  و يا در اين راستا ، ترور و وحشت را ترويج مي دهند و از طرفي با پرورش نيروهاي نظامي متعهد و وابسته  و تربيت آنها با مولفه هاي ايدئولوژيك و تامين مالي آنها ، تبديل نارضايتي به اعتراض را از بين مي برند . بنابر اين در اين نظام ها ، بخش عمده اي  از انرژي و توان يك جامعه ، مي بايد يه واسطه ي توجهي كه گروه حاكمه در جهت جلوگيري از تبديل نارضايتي به اعتراض ، صرف مي كنند به هدر رود .  در اين نظامها به دليل اراده ي گروه حاكمه براي جلوگيري از تغيير ، اصلاحات تدريجي ،معمولا نمي تواند كار ساز باشد  بنابر اين ، نارضايتي از وضعيت موجود  ممكن است تا سالها در همان مرحله ي نارضايتي ، باقي بماند يا آنكه شرايط ذكر شده براي تبديل نارضايتي به اعتراض ، ايجاد شود .  اما آنچه جاي تامل دارد اين مي باشد كه در اين نظامها ذر بسياري از مواقع ، مردم ، سكوت مي كنند و يا حتي در برخي از مواقع ، ممكن است كه سياستهاي گروه حاكم را تاييد كنند اما نه اين سكوت ونه آن تاييد ، هيچ كدام ، نشان از رضايت نمي باشد زيرا رضايت و يا كنش هاي مبتني بر رضا مندي ، زماني معنا دارد كه امكان ابراز نارضايتي نيز موجود باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 17:47  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

با شهامت زیستند ، با شرافت  ،  دروغ را نه گفتند ، شکوه  حقیقت  انسان را  خواستار شدند و

 

 مبارزه را در

 

 مفهوم پاک انسانی ،  تعالی بخشیدند

 

روحشان شاد ، یادشان جاوید ، راهشان پیروز

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 9:37  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

دموکراسی ، استبداد اکثریت به اقلیت نیست

فواد ظفر عبداله زاده

دموکراسی ، لفظ مرکبی است که از دو  واژه  (دمو ) و ( راسی ) تشکیل شده است . (دمو ) به معنای مردم و ( راسی ) به معنای حکومت می باشد .  بنابر این لفظ مرکب دموکراسی ، دلالت اولیه اش بر معنای تحت الفظی خود یعنی حکومت مردمی را دارد اما نگه داشتن  لفظ مرکب دموکراسی در دلالت اولیه اش ، ساده کردن ماساله است دموکراسی مستلزم پیش فرض ها و معیار های مشخصی است ، یعنی ، حکومت مردمی  را نمی توان در دلالت اولیه ی معنایی اش خلاصه کرد زیرا اگر چنین شود امکان سوء استفاده از آن برای حکومتهایی که قصد استفاده ی ابزاری از نام دموکراسی را دارندو در عمل ، فاصله ی زیادی با آن دارند را فراهم میکند مثلا حکومتی خود را مردم سالار می نامد اما در عمل ، به گونه ای رفتار می کند که مشخص می شود که منظورش از مردم سالاری ، دلالت بر آن دسته از مردم یا آن تعداد از مردم می کند که تابع سیاستهایش هستند یا ایدئولوژی مورد نظر حاکمیت را تابعیت می کنند بنابر این وقتی در چنین حکومتهایی گفته می شود که ما مردمی و یا دموکراتیک یا مردم سالار هستیم ،منظور از مردم تابعین بی چون و چرا است .  اما دموکراسی ، مستلزم مشارکت سیاسی تمام شهروندان بدون هیچ تبعیضی است . دموکراسی ، حکومتی است که مشروعیتش توسط شهروندان تایید شده باشد و مشروعیت ماساله ای مطلق نیست زیرا دموکراسی ، درست در نقطه مقابل  مطلق گرایی می باشد .در دموکراسی، کسب مشروعیت، بر مبنای عقلانیت زمینی و نیز توافق شهروندان  حاصل می شود . کوهن ،دو پیش فرض برای دموکراسی قائل می شود ، یعنی اجتماع و عقلانیت ( قادری ،1387 ص 45 ) وقتی از اجتماع ، صحبت می شود ، ماساله ی ایده ها و عقاید نیز جای تامل دارد زیرا اجتماع دارای عقاید و ایده هایی است که در طول زمان می تواند تغییر کند ، مردم زمانی یک پدیده یا یک ایده را مطلوب می پندارند و در زمانی دیگر نظری منفی نسبت به آن پیدا می کنند و دموکراسی یا حکومت مردمی یا مردم سالاری ، حکومتی است که پیرو نظرات و ایده های اجتماع است  اما این ماساله در حد یک صحبت است  این صحبت زمانی جنبه ی عینی به خود می گیرد که در قوانین اساسی ، به مردم یک جامعه این حق داده شود که بتوانندکه آنچه که مطلوب می پندارند را مطرح کنند و جهت تحقق خواسته های خود نیز از حقوقی مانند انتخابات آزاد ، تظاهرات ، دارا بودن رسانه برخوردار باشند . چنانچه دکتر حاتم قادری نیز به این موضوع می پردازد ، شرط قانون اساسی  یعنی سازواره حقوقی  از جمله تشکیل آزادانه ی اجتماعات  و انتقاد از نخبگان سیاسی ، آزادی فکر و انتشار آن ( همان ، ص 48 ) اینها از جمله شروط دموکراسی هستند   در حالی که دموکراسی دارای شروط دیگری نیز هست.  اما دموکراسی ، استبداد اکثریت به اقلیت نیست  . وقتی که اکثریت جامعه ، به توافقی رسیدند و توانستند که مثلا دولت را  بر مبنای نظر خود انتخاب کنند یا اعضای پارلمان را بر مبنای توافق های خود انتخاب کنند این به معنای استبداد انتخاب شده ها بر انتخاب نشده ها یا ایده های آنها نیست . احزاب یا شخصیت های انتخاب نشده ، این حق را دراند که به مخالفت بپردازند از رسانه ها برای اتبراز انتقاد ات و بیان دیدگاه ها و نظرات خود استفاده کنند ، حق دارند که در مخالفت با سیاسیت های اتخاذ شده ، به صورت مسالمت آمیز ، دست به تظاهرات بزنند  می توانند آزانه به افشاگری بپردازند  اینها حقوقیست که در چارچوب های قانونی برای تمام شهروندان ، در دموکراسی در نظر گرفته می شود خواه این شهروندان ، در اکثریت باشند خواه در اقلیت . شهروندان می توانند دست به تشکیل احزاب بزنند یا در احزاب موجود به عضویت در بیایند  . در دموکراسی هیچ اصلی یا هیچ پیش شرطی وجود ندارد که اگر یک جناح یا یک حزبی یا یک گروه یا پیروان یک عقیده ی خاص مانند عقیده ای دینی که در اقلیت باشند حق مشارکت سیاسی و اجتماعی نداشته باشند  . در دموکراسی ، تمامی شهروندان ، از حقوق انسانی و شهروندی برخوردارند به صورتی که اکثریتی که قدرت را از طریق قانونی و دموکراتیک کسب کرده است حق تعرض به حوزه ی خصوصی و نیز فعالیت شهروندان در حوزه عمومی را ندارد . جامعه ی مدنی ، که حد واسطه  قدرت متمرکز دولتی  و حیطه ی خصوصی است به منزله ی فرصتی مناسب برای کرد و کار شهروندان  اهمیت بسیار می یابد ( همان ، ص 51 ) جامعه ی مدنی در دموکراسی ، حد واسطی میان قدرت دولت و حوزه ی خصوصی است ، بنابر این فعالیت های اجتماعی و سیاسی در این حوزه مانند تبلیغات سیاسی ، آزاد از دخالت دولت می باشد این فعالیت ها می تواند از سوی اکثریت  برای تحکیم قدرت دولت مطلوب خود  در قالب جلب افکار عمومی برای رای آوردن در انتخابات انجام گیرد یا توسط اقلیت که مخالف دولت یا حتی سیستم  حکومتی به طور کلی است صورت گیرد یعنی تلاش برای جلب آراء عمومی برای موفقیت احزاب مخالف دولت مستقر در انتخابات و یا نیز تلاش برای مخالفت های کلی با سیستم ،آزاد می باشد ، اقلیت از حق تظاهرات برخوردار است این ماساله را می توان در پیش شرط دموکراسی که ذکر آن همراه با نقل قول آمد مشاهده کرد ، در پیش شرط های دموکراسی ، قید نشده است که تظاهرات ، حق اکثریت است و اقلیت حق تظاهرات ندارد . وقتی در پیش شرط های دموکراسی ، قید آزادی افکار و بیان آن  و انتشار آنها می آید این قاعده برای اکثریت نیست بلکه برای اکثریت و اقلیت می باشد . بیان نظر و عقیده در دموکراسی ، حق تمامی شهروندان است  چنان چه جان استوارت میل می گوید (( حتی اگر تمام مردم دنیا دارای یک ایده باشند ،و تنها یک نفر دارای ایده ای متفاوت باشد ،  حق سرکوب آن برای اکثریت وجود ندارد )) در دموکراسی ، خطاپذیری انسانها یک اصل فلسفی است یعنی اعتقاد به این ماساله که هر انسانی ، هر گروهی هر حکومتی خطاپذیر است بنابر این با توجه به وجود این اصل ( خطاپذیری ) ، اکثریت یا اقلیت ، هیچ کدام  مستثنی از پاسخگویی در برابر اعمال خود نیستند ، هر دو گروه حق  رقابت برای کسب آراء عمومی را دارا می باشند ، اکثریت حق سرکوب اقلیت را ندارد حتی اگر یک نفر با تمامی مردم یک جامعه مخالف باشد . در دموکراسی ، عقل و اراده از جایگاه مهمی برخوردار هستند .عقل و اراده یکی نیستند ولی در آموزه های لیبرالیسم  و دموکراسی و بسیاری از آموزه های  دیگر  این دو ،  نیروهای مکمل یکدیگر به شمار می  روند ، نیروی اراده  بدون عقل ، متضمن شناخت و معرفت نیست و عقل بدون اراده در برگیرنده تصمیم و حرکت نخواهد بود حمایت عقل از اراده یا در برخی از متون اختیار، از ارکان مشترک میان  لیبرالیسم و دموکراسی است ( قادری ، 1387 ، ص 45 ) این ماساله را می توان با پیش فرض های عقلانیت و اجتماع در دموکراسی مورد تامل قرار داد به این صورت که   انسانها ، دارای اراده ای هستند که این اراده با توجه به قدرت تمیز و تشخیص وتبیین عقلانی ، دارای ارزش می باشد  انسان عاقل است پس می باید حق انتخاب داشته باشد اراده  ی آدمی ، در تعیین سرنوشت خود و جامعه ، محترم است پس انسان ، حق انتخاب دارد  انسان ، حق نه گفتن و اعتراض دارد انسان حق متفاوت بودن دارد  بنابر این فرد و خواسته هایش ، در دموکراسی ، می باید از امنیت برخوردار باشد به این ترتیب که افراد باید به صورت آزادانه ، تلاش کنند که اراده های خود را در جهت تحقق خواسته های خود مورد استفاده قرار دهند وقتی گفته می شود که دموکراسی ، استبداد اکثریت به اقلیت است ، یک فریب زبانی در جهت مقابله با این نوع حیات اجتماعی و سیاسی در این جمله وجود دارد . استفاده کنندگان از این جمله یا ، دموکراسی و مفهوم  آن را به خوبی نمی شناسند یا آنکه به طور هدفمند در جهت تخریب  وجه ی  دموکراسی و یا حفظ قدرت های موجود ،آن را بکار می برند . مشارکت سیاسی مردم در اداره ی کشور ، وجود قوانین اساسی دموکراتیک و عمل به قانون ، برابری همه ی اعضای یک کشور در برابر قانون ، رعایت حقوق انسانی و شهروندی شهروندان و حق پرسشگری مردم از حاکمیت و دولت با منافع گروه ها و یا افراد خاصی در تضاد است بنابر این با سفسطه های زبا نی و........ سعی می کنند که دموکراسی را به هر شکلی که مطابق  تحقق منافعشان هست نشان دهند . دموکراسی دارای پیش فرضها و پیش شرطهای مشخصی است بنابر این هر ماهیتی را نمی توان به جای آن معرفی کرد ، دموکراسی ،حق مشارکت تمامی شهروندان ، اعم از اقلیت یا اکثریت را در اداره ی امور کشوری به رسمیت می شمارد .                                           

 

منابع  :                                                                                                                                         

حاتم قادری ، اندیشه های سیاسی در قرن بیستم ، 1387 ، انتشارات سمت                                   

همان

همان                          

                                                          

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 0:14  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  | 

 

 هر حکومتی ، نمی تواند خود را دموکراتیک بنامد

فواد ظفر عبداله زاده

هر نظام سیاسی ای صرفا با نهادن نام دموکراتیک بر خود نمی تواند دموکراتیک باشد و یا هر حکومتی صرف اینکه خود را مردمی و دموکراتیک معرفی کند دلیل بر دموکراتیک بودنش نیست ، در دنیای کنونی ، به دلیل وجه ای که دموکراسی و یا حکومت مردمی دارا می باشد  معمولا حکومت های سرکوب گر و غیر دموکراتیک نیز سعی می کنند خود را دموکراتیک معرفی کنند در اینجا  با کاربرد گزاره های زبانی و نیز با تقلیل ماهیت دموکراسی به ارکان محدودی از آن ، سعی می کنند بدیل یک اصل را به جای آن بنشانند  مثلا تقلیل دموکراسی به رای دادن.  اما دموکراسی را نمی توان به انتخابات محدود کرد انتخابات یکی از معیار های وجود یا عدم وجود دموکراسی است اما وجود انتخابات ، دلیل بر دموکراتیک بودن یک نظام سیاسی نیست . انتخابات به عنوان یک معیار در دموکراسی ، خود می باید دارای  صفت ( آزاد ) باشد  این صفت نیزمی باید در واقعیت ، مصداق پیدا کند یعنی ، انتخابات می باید به موجب قوانین مشخص  و دقیق ،  به عنوان  امکانی باشد که احزاب و گروه های  مختلف با عقاید مختلف بتوانند در آن امکان رقابت و مشارکت داشته باشند و نیز به موجب قوانین مشخص و دقیق ، بر نحوه برگزاری انتخابات ، نظارت شود و نیز این امکان نیز وجود داشته باشد که بر نظارت کنند گان بر انتخابات نیز نظارت شود . بنابر این ، این داعیه که کشوری دموکراتیک است زیرا در آن انتخابات بر گزار می شود فقط یک دروغ بزرگ است . زیرا انتخابات در دموکراسی می باید از کیفیت خاص خود برخوردار باشد.  بنابر این ، تقلیل ماهیت به صورت ، فقط یک فریب است .   دموکراسی ، یا حکومت مردمی ، حکومتی است که در آن ، تک تک شهروندان ، حق مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی و اداره ی کشور را دارا باشند بنابر این در اینجا صحبت از ( حق ) می شود  مانند ( حق مشارکت سیاسی ) این حق به ( دمو ) یعنی ( مردم ) باز می گردد  مردم دارای عقاید ی هستند یا به عبارتی ، مردم می توانند دارای عقاید متفاوت باشند و نیز مردم می توانند در عقایدشان تغییر ایجاد کنند بنابر این وجود  یک اندیشه که خود را مطلق بداند و به واسطه ی آن اندیشه بر مردم ، اعمال قدرت شود و نیز به واسطه ی آن اندیشه ، حق مشارکت سیاسی ، از مردم گرفته شود و کسانی ، مستثنی از پاسخگویی قرار گیرند درست در جهت عکس ماهیت دموکراسی  می باشد  و نیز با توجه به اینکه عقاید مردم می تواند در طول زمان ، تغییر کند ، مطلق گرایی در دموکراسی ، مردود است  . دموکراسی بر مبنی عقلانیت زمینی بنا می شود بنابر این ،  دموکراسی ، امری کاملا زمینیست از این رو قدسی گرایی ، در تضاد با دموکراسی است . تمامی انسانها ، خطاپذیرند ، هیچ انسانی   مبرا از اشتباه نیست برای همین در دموکراسی ، نظارت بر صاحبان قدرت ، یکی از معیار های اساسی و مهم می باشد بر این مبنا ، ابراز نظر و عقیده ، ابراز انتقاد و حتی ابراز نظراتی که با دولتها و یا حتی با کلیت نظام های سیاسی در تضاد است در دموکراسی ، آزاد است از این رو حق آزادی بیان ، حق انتقاد ، حق مخالفت و نه گفتن به هر مقامی ، به هر نهاد و سازمانی به هر اندیشه و ایده ای در دموکراسی ، از حقوق  مسلم  در نظر گرفته شده در قوانین ، باید باشد .   اگر غیر از این باشد ، آن نظام سیاسی ، دموکراتیک نیست زیرا وقتی به آراء عمومی ، مراجعه می شود  یعنی نظر و عقیده ی شهروندان ، دارای اهمیت است این نظرات و عقاید ممکن است با صاحبان قدرت در تضاد باشد  یاممکن است که آنها را تائید کند به هر روی ،مردم یک جامعه ،تعیین کنند هستند این تعیین کنندگی در چارچوب قوانینی صورت می گیرد که حق تعیین کنندگی را به تک تک اعضای جامعه اعطاء کرده باشد بنابر این ، وجود قوانینی که مشارکت سیاسی ، حق انتقاد ، حق مخالفت و نیز حق عمل سیاسی را تضمین کنند در دموکراسی از امور ضروریست .بر مبنای قاعده ی خطاپذیری انسان ها است که در دموکراسی ، می باید رسانه هایی مستقل از دولت و حاکمیت ، وجود داشته باشد که عمل نهادهای دخیل در قدرت سیاسی را نقد کنند ، نظارت کنند و هیچ نهادی و هیچ فردی  از این نظارت  ، مستثنی نباشد . و به این دلیل است که در دموکراسی ، قدسیگرایی در اعمال قدرت و یا نیز استفاده از قدسیت در کسب اقتدار سیاسی به عنوان یک مفهومی که در حکومت دارای نقشی اساسی بشود با ماهیت ،دموکراسی در  تضاد است  . کوهن ، دو پیش فرض برای دموکراسی ، قائل می شود ، یعنی اجتماع و عقلانیت (قادری ، 1387ص 45 ) اجتماع ، که از مردم تشکیل می شود مردم می توانند به ماساله ای باور داشته باشند یا آنکه هیچ باوری به آن نداشته باشند یا آنکه در طول زمان ، باورشان ، تغییر کند بنابر این ، وجود قدسیت در تضاد با  حق مردم در انتخاب و عزل کردن است و دیگر وجود عقلانیت ، مستلزم شکاکیت ، زیر سوال بردن است ، که این مولفه ها با قدسیت در تضاد است( در اینجا وقتی گفته می شود قد سیت ، منظور می تواند یک اندیشه ی ملی گرایانه یا نزاد پرستانه مانند فاشیسم باشد  در صورتی که هر ایده ای ، مطلق ، پنداشته شود و غیر از آن مردود دانسته شود و همراه با زور اعمال شود)   بنابر این ، دموکراسی با هر گونه ، امر مطلق ، در تضاد است . دموکراسی دارای پیش فرضهای اساسی است 1-  شرط مادی ، یعنی شرایط جغرافیایی و ترتیبات  اقتصادی 2- شرط قانون اساسی  یعنی سازواره حقوقی از جمله تشکیل آزادانه  ی اجتماعات  و انتقاد از نخبگان سیاسی ، آزادی فکر و انتشار آن 3- شرایط فکری که به  استعداد شهروندان برای استفاده از داده  ها و نحوه استفاده از  آنها برای اجرا  وظایف  دموکراتیک خودشان بر می گردد 4- شرایط روانشناختی  یعنی  یعنی ویزگیهای ساختی روانی  و مسائلی  از جمله  لزوم تجربی اندیشی  شهروندان با میل به مصالحه  و با فرض احتمال  اشتباه در  عقاید جزمی ، و....5-  شرایط حفاظتی دموکراسی  که شامل قابلیت های  دفاع از خود در برابر فساد داخلی یا تهاجم خارجی است ( به نقل از قادری 1387ص45) حق تجمعات و انتقاد از نخبگان سیاسی از پیش شرط های مهم دموکراسی است بنابر این ، شهروندان در دموکراسی ، دارای حق تظاهرات به صورت  مسالمت آمیز هستند شهروندان ، حق دارند که در برابر هر سیاستی که از نظرشان نامطلوب است دست به تظاهرات بزنند . این دموکراسی نیست که در یک کشور ، فقط آن دسته از شهروندان که موافق سیاست های موجود هستند تظاهرات برگزار کنند .استناد به تظاهرات دولتی در جهت دموکراتیک نامیدن یک نظام سیاسی ، یعنی فریب.  در دموکراسی ، هر عقیده ای می باید از حق انتشار برخوردار باشد زیرا انسان ، خطاپذیر است یعنی ( خطاپذیری انسان ) به عنوان یک اصل در نظر گرفته می شود از این رو کثرت عقاید ، در جهت مقابله با جزمیت عقاید صورت می گیرد ، عقاید ، خطا ها ی هم را در حالت کثرت گرایی بیان می کنند این بیان می کنند . مردم یک جامعه ی دموکراتیک ، حق دارند که از میان عقاید متفاوت ، دست به انتخاب بزنند در دموکراسی ، دولت و حاکمیت ، این حق را ندارند که تعیین کنند که چه نوع از عقاید می باید مورد پذیرش قرار گیرد یا بالعکس .  در دموکراسی ، شهروندان ، حق دارند پیرو هر دین و مذهبی که درست تشخص می دهند باشند حق دارند دینشان را تغییر دهند ، حق دارند که نه بگویند و دولت ، حق مداخله در این امور را ندارد از این رو وجود جامعه ی مدنی ، بسیار مهم است یعنی ، قلمروِِیی از جامعه که مستقل از دولت ، باشد.  نمی توان ادعا کرد که کشوری دموکراتیک است اما فلان شرط دموکراسی را رعایت نمی کند چون آن شرط غربی است یا شرقی است یا جنوبی است یا شمالی است . این یک سفسطه است.  دموکراسی دارای معیار ها و پیش شرط های مشخص است ، نمی شود  دولتی ، مطبوعات را سرکوب کند یا مجوز انتشار ندهد یا با هر ترفندی جلوی آزادی بیان را بگیرد و بگوید که اینها معیار های غربی است و دموکراسی ما چیز دیگریست .  یا اگر حاکمیتی ، وجود مخالف را به رسمیت نشمارد ،  تظاهرات را فقط به نوع دولتی آن تقلیل دهد وجود جامعه ی مدنی و استقلال رسانه ها و آزادی ادیان و عقاید را به رسمیت نشمارد و ادعا کند که ما دموکراتیک هستیم ولی دموکراسی ما غربی نیست نیست هر چه می کنیم بر مبنای قواعد خو د انجام می دهیم در اینجا یک بازی زبانی نهفته است این یک فریب است اگر  حاکمیت هایی از این گونه ، اعتقادی به حق مردم جامعه در انتخاب و در عزل کردن ندارد اگر به خطاپذیری تمام انسانهاونهادها و ضرورت نظارت   اعتقادی ندارد اگر عده ای را قدسی می دانند ،و.......... لزومی ندارد خود را مردمی یا دموکراتیک معرفی کنند این بسیار بهتر است که با صداقت ، بگویند که حکومت دموکراتیک حکومت بدی است  یا ما آن را نمی پسندیم و رویه ی دیگری داریم.   

 

منبع :

- قادری ، حاتم ، اندیشه های سیاسی در قرن بیستم ،۱۳۸۷،انتشارات سمت

- همان   

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 15:23  توسط فواد ظفرعبدالله‌زاده  |